سپارد ، يكى را بينى كه از زمين بر آيد چنانك خاكستر از ميان آتش ، ديگرى را بينى از لحد برآيد چنانك در از ميان صدف ، همىروند تا بمحشر و عرض دهند ايشان را بر خداوند اكبر چنانك گفت جلّ جلاله : «
وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا »
، اى پيران ناپاك شرم داريد از آن كه شما را بر اللَّه تعالى عرض كنند و سرپوش زرّاقى از روى كار شما بردارند كه :
« فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ »
. اى جوانان با جهل پر غفلت بترسيد از آن ساعت كه دوزخ آشفته و زندان عدل بعرصات حاضر كنند كه :
« تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ »
اى عالمان بى امانت ، اى قرّايان بى ديانت بپرهيزيد از آن روز كه :
« تُبْلَى السَّرائِرُ
و تكشف الضمائر » ، اى خداوندان تخت و جاه و كلاه بينديشيد از آن ترازوى عدل و ديوان مظالم قيامت كه :
«
وَ وُضِعَ الْكِتابُ »
. اى عوانان ناپاك ياد كنيد آن ساعت كه نامهء كردار در دست شما نهند و كردههاى شما نيك و بد ، خرد و بزرگ ، بشما نمايند كه :
«
لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها »
. خواجگى همهء خواجگان طوقى سازند و در گردن ايشان افكنند ، اميرى همهء اميران قيدى گردانند و بر پايهاى ايشان نهند و از نهاد هر يكى دوزخى بر آرند و هر يكى را به خود عقوبت كنند ، آتش نوميدى در خرمنهاى خلايق زنند و همه از يكديگر تبرّا جويند ، عاصيان خيمهء اندوه و ندامت زنند ، آفتاب و ماه و سيّارات را بدود هيبت سياه روى گردانند و بر قدر مايهء هر كسى با وى معاملت كنند و داد مظلوم از ظالم بستانند ، نه مزد مظلوم از آنچ سزاى اوست بكاهند ، نه عقوبت ظالم بر سزاى وى بيفزايند ، اينست كه ربّ العالمين گفت : «
وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً »
.
«
ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ »
خداوند حكيم پادشاه نامدار عظيم ، در اين آيت از استغناء جلال خود خبر ميدهد و فردا نيّت و وحدانيّت خود بكمال عزّ خود بخلق مىنمايد كه نيستها را هست كننده منم ، وز نبود بود آورنده منم ، و از آغاز نو سازنده منم ، پديد آرندهء مايه از هر كار منم ، كنندهء هر هست چنان كه سزاوار منم ، چون آسمان و زمين و خلق آفريدم ، تنها خود بودم بى قلّت ، دانا بودم بى علّت ، توانا بودم بى حيلت ، نه مرا انباز بود