و آب او روشن « 1 » است و بر پى او رفتن اميد زندگانى است .
آن مرد اول از غافلانست ، زينت و آرايش وى مال و فرزندانست ، و اين مرد ديگر از عارفانست ، زينت و آرايش وى امروز ايمان و يقين و فردا نعيم جاودان است ، اينست كه ربّ العالمين گفت :
«
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا »
- شب معراج چون سيّد ( ص ) خواست كه باز گردد گفتند اى سيّد سلام ما به كسانى رسان كه ايشان دلها از زينت دنيا و صحبت خلق بپرداختهاند ، ياد مرگ و قناعت بقوّت و صحبت با درويشان اختيار كردهاند ، يعنى بلال و سلمان و خباب و عمار و بو ذر و صهيب و عبد اللَّه مسعود و امثال ايشان ، جوانمردانى كه ظاهر ايشان بحرمت و خدمت آراسته و باطن ايشان بنسيم رضا معتبر گردانيده ، ديدهشان كحل تجلّى يافته ، جز بعبرت ننگرند و جز آيات و رايات قدرت نبينند ، گوش ايشان و زبان ايشان بند حرمت به حكم شريعت بر نهاده ، تا جز حق و حكمت نشنوند و جز راستى و درستى نگويند ، دست و پاى ايشان ببند عصمت و رعايت بسته تا نشست و خاست و رفت و خواست ايشان جز بر وفق فرمان نبود ، اينست بيان آن كلمه كه در خبر صحيح است : كنت له سمعا و بصرا ، چنانك دوستى مر دوستى را گويد تو ديدهء منى و جان منى و تن منى ، همچنين سمع و بصر مؤمن در تحت رايت ولايت حقيقت آيد تا به گوش خرد جز آن نشنود كه رضاى دوست بود و جز آن ننگرد كه مراد دوست بود و جز آن نگويد كه بفرمان دوست بود ، آن گه مر او را از درگاه عزت اين خلعت دهند كه هر چه وى مىكند اندر تقريب لطف به خود حوالت مىكند ، نبينى كه مصطفى - ( ص ) را گفت در تنزيل مجيد :
« فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
، فعل از رسول ( ص ) حاصل آمد از روى صورت ، لكن چون رسول اندر حمايت عصمت بود و تحت رايت ولايت حقيقت بود و فعل وى جز بفرمان نبود ، اللَّه تعالى مر آن فعل را به وصف خود حوالت كرد تا معلوم گردد
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : و آب او از سروا روشن .