تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
ايشان در آن نوشته يافتند و آن لوح از رصاص بود ، و گفته‌اند از سنگ بود ، و در خبر آمده كه - رقيم - جماعتى بودند و رسول ( ص ) ذكر ايشان كرده و قصّهء ايشان گفته در آن خبر كه نعمان بشير روايت كند از مصطفى ( ص ) : گفت سه مرد بودند در روزگار پيش كه از خانه بيرون رفتند در طلب روزى از بهر عيال و كسان خويش ، در آن صحرا و وادى همىرفتند كه باران در باريدن ايستاد ، ايشان از بيم باران در ميان كوه شدند و با غارى نشستند ، در آن حال سنگى از بالاى كوه فرو آمد بر در آن غار و در غار محكم فرو گرفت و مصمت ببست چنانك هيچ روشنايى پيدا نبود ، ايشان با يكديگر گفتند كه تا هر يكى از ما كه روزى عملى نيكو كرده است اين ساعت در دعا ياد كند و بدرگاه عزّت شفيع برد مگر اللَّه تعالى بفضل خود بر ما ببخشايد و اين در بسته گشاده گرداند « 1 » . يكى گفت من روزى مزدوران را به كار داشتم بنيمه روز مردى رسيد با وى شرط كردم كه در باقى روز كار كند نيكو و مزد وى چون ديگر مزدوران يك روزه تمام بدهم ، چون وى را مزد ميدادم ديگرى گفت : أ تعطي هذا مثل ما اعطيتنى و لم يعمل الّا نصف النّهار ؟ او را به عمل نيم روزه چندان ميدهى كه ما را به عمل يك روزه ؟ - گفتم اى عبد اللَّه از مزد تو هيچ نكاستم « 2 » ترا چه زيان « 3 » كه مال خود از وى دريغ نداشتم كه نه از آن تو چيزى بكاستم تا ترا ناخوش آيد ، مرد خشم گرفت و مزد خويش بجاى بگذاشت و برفت من آن حق وى گوش ميداشتم « 4 » تا روزى كه بدان گوساله‌اى خريدم و مىپروردم و زه ميكرد « 5 » و جمله از بهر وى ميداشتم ، پس از روزگارى باز آمد پير و ضعيف گشته و من او را نمىشناختم ، گفت : انّ لى عندك حقّا - مرا بر تو حقّيست ، با ياد من آورد تا او را بشناختم ، گفتم ديرست تا ترا ميجويم و آنك آن گاوان و گوساله همه آن تواند ، بروزگار با هم آمده و از بهر تو گوش داشته ، مرد خيره بماند گفت :
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : بگشايد . ( 2 ) - نسخهء الف : كم نكردم . ( 3 ) - نسخهء الف : ترا هيچ زيان . ( 4 ) - گوش داشتن محافظت كردن . ( 5 ) - زه مىكرد مىزائيد .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 644 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )