«
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ »
مگر كه خويشتن را بخواهى كشت ، «
عَلى آثارِهِمْ »
از بهر ايشان ، «
إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ »
اگر ايشان بنگروند به اين سخن ، «
أَسَفاً ( 6 ) »
از اندوه .
«
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ »
ما آفريديم هر چه بر زمين از كس و از چيز ، «
زِينَةً لَها »
آرايش آن را ، «
لِنَبْلُوَهُمْ »
تا بيازمائيم ايشان را ، «
أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ( 7 ) »
كه كيست از ايشان نيكوكارتر .
«
وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها »
و ما هر چه برين زمين است خواهيم كرد آن را ، «
صَعِيداً جُرُزاً ( 8 ) »
ناهامونى سخت بى بنا و بى نبات .
«
أَمْ حَسِبْتَ »
مىپندارى ، «
أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ »
كه مردمان آن غار و آن ديه ، «
كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً ( 9 ) »
از شگفتهاى كارهاى ما شگفتى بود .
«
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ »
آن گه كه باز شد آن جوانى چند با آن كهف ، «
فَقالُوا رَبَّنا »
و گفتند خداوند ما ، «
آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً »
ببخش ما را از نزديك خويش بخشايشى ، «
وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً ( 10 ) »
و بساز كار ما را براستى و نيكويى و صواب .
«
فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ »
بر گوشهاى ايشان مهر نهاديم در آن غار «
سِنِينَ عَدَداً ( 11 ) »
سالها بشمار .
«
ثُمَّ بَعَثْناهُمْ »
آن گه از خواب برانگيختيم ايشان را ، «
لِنَعْلَمَ »
تا ببينيم « 1 » ، «
أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى »
كه از دو گروه كيست كه به [ بجاى آرد و نيكوتر بداند و راستتر ] شمارد ، «
لِما لَبِثُوا أَمَداً ( 12 ) »
آن اندازه را كه ايشان در كهف بودند [ تا به آن اندازه كه بودند ] .
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل ، ظاهرا : تا بدانيم .