كسى نيست كه مثل آن بيارد و از آن عاجز است از غائبان كس باشد كه مثل آن تواند آوردن . اين سخن جهودانست ، امّا مشركان قريش خود ميگفتند :
لو نشاء لقلنا مثل هذا - ما اگر خواهيم مثل اين قرآن بياوريم كه اين نيست مگر اخبار گذشتگان و افسانههاى پيشينيان ، چنانك ايشان گفتند ما نيز گوئيم و توانيم ، رب العالمين بجواب ايشان اين آيت فرستاد : «
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ »
اى محمّد ايشان را بگوى اگر جنّ و انس بهم آيند تا مثل اين قرآن بيارند نتوانند ، «
وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً »
معينا يعاون بعضهم بعضا . قال السدّى : لا يأتون بمثله لانّه غير مخلوق و لو كان مخلوقا لاتوا بمثله .
«
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ »
اى ذكرنا و بيّنّا «
فِي هذَا الْقُرْآنِ »
للنّاس ، يعنى لاهل مكّة ، «
مِنْ كُلِّ مَثَلٍ »
اى من كلّ صنف من الترغيب و الترهيب و انباء الاوّلين و الآخرين و ذكر الجنة و النّار . و قيل ليس المراد بالمثل ها هنا الكلمة السّائرة ، انّما المراد به من كلّ شىء و نوع من الكلام الذى يجب الاعتبار به ، «
فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ »
اى اكثر اهل مكّة ، «
إِلَّا كُفُوراً »
جحودا للحقّ لانّهم اقترحوا الآيات بعد ظهور المعجزات ، فذلك قوله :
«
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا »
- ابن عباس گفت اشراف قريش نزديك كعبه بهم آمدند : عتبه و شيبه پسران ربيعه و ابو سفيان بن حرب و النّضر بن - الحرث و ابو البخترى بن هشام و الاسود بن المطّلب و زمعة بن الاسود و الوليد بن المغيرة و ابو جهل بن هشام و عبد اللَّه بن ابى اميّه و اميّة بن خلف و العاص بن وائل و نبيه و منبه پسران حجّاج ، اين صناديد قريش همه بهم آمدند و با يكديگر گفتند محمّد را حاضر كنيد تا نخست بحجّت با وى سخن گوئيم اقامت عذر خويش را ، آن گه چون سر باز زند تدبير كار وى ميكنيم ، كس فرستادند و رسول را خواندند ، رسول خدا ( ص ) بايمان و رشد ايشان عظيم حريص بود ، بطمع آنك ايمان آرند زود برخاست و پيش ايشان رفت ، باتّفاق گفتند محمّد دانى كه در ميان قوم خويش آئين نو آوردى و كار نو ساختى و در دين آباء