نطق و فهم و فرهنگ بيار است ، ظاهر بتوفيق مجاهدت و باطن بتحقيق مشاهدت ، و معرفت از ايشان دريغ نداشت ، در رحمت و كرامت خود بر ايشان گشاد و ايشان را بر بساط مناجات بداشت تا هر گه كه خواهند او را خوانند و از وى خواهند و با وى راز گويند .
در بعضى آثار نقل كردهاند كه اللَّه تعالى جلّ جلاله گفت :
عبادى سارّونى فان لم تفعلوا فناجونى و حدّثونى فان لم تفعلوا فاسمعوا منّى فان لم تفعلوا فانظروا الىّ فان لم تفعلوا فكونوا ببابى و ارفعوا حوائجكم الىّ فانّى اكرم الاكرمين .
و از آن تكريمست كه پيش از سؤال ايشان را عطا داد و پيش از استغفار ايشان را بيامرزيد چنانك در خبر است :
اعطيتكم قبل ان تسألونى و غفرت لكم قبل ان تستغفرونى .
و از آن تكريمست كه در ميان آفريدگان ايشان را به مهر و محبت مخصوص كرد آنچ فريشتگان را نداد و با كرّوبيان و روحانيان آسمان نگفت ، با ايشان گفت :
« يحبهم و يحبونه - رضى اللَّه عنهم و رضوا عنه - و الذين آمنوا اشد حبا للَّه - فاذكرونى اذكركم »
، فاذكرونى ساقيهء ذكر تست ، اذكر كم درياى ذكر حق ، چون ساقيهء ذكر بنده بدرياى ذكر حق رسد آب درياى اذكركم بساقيهء فاذكرونى در آيد همه آب دريا گردد ، ساقيه خود هيچ جاى نماند ، همانست كه پير طريقت گفت : من وقع فى قبضة الحقّ احترق فيها و الحقّ خلفه .
الهى معنى دعوى صادقانى ، فروزندهء نفسهاى دوستانى ، آرام دل غريبانى ، چون در ميان جان حاضرى از بى دلى ميگويم كه كجايى ، زندگانى جانى و آئين زبانى ، به خود از خود ترجمانى ، بحقّ تو بر تو كه ما را در سايهء غرور ننشانى و بوصال خود رسانى .
«
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
- انّما قال كرّمنا بنى آدم و لم يقل المؤمنين و لا العابدين و لا اصحاب الاجتهاد تقديسا للتّكريم من ان يكون مقابلا بفعل او معلّلا بوفاق و امر او مسببا باستحقاق بوجه . - كرامت و لطف خود با بندگان