تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
پير طريقت گفته در مناجات خويش : اى بوده و هست و بودنى ، گفتت شنيدنى ، مهرت پيوستنى و خود ديدنى ، اى نور ديده و ولايت دل و نعمت جان ، عظيم شانى و هميشه مهربان ، نه ثناى ترا زبان ، نه دريافت ترا درمان ، اى هم شغل دل و هم غارت جان ، بر آر خورشيد شهود يك بار از افق عيان ، و از ابر جود قطره‌اى چند بر ما باران . قوله : «
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ »
خداوند هفت آسمان و هفت زمين جلّ جلاله و تقدّست أسماؤه و تعالت صفاته ، در صدر اين سورت بر خود ثنا كرد آن گه كرامت مصطفى ( ص ) جلوه كرد و شرف وى بر خلق پيدا كرد ، اوّل خود را به بى عيبى گواهى داد و به پاكى ياد كرد ، خود را خود ستود و كمال قدرت خود با خلق « 1 » نمود ، حوالت معراج رسول ( ص ) با فعل « 2 » خود كرد نه با فعل رسول تا مؤمن را شبهت نيفتد و بر منكر حجّت بود ، داند كه عجائب قدرت را نهايت نيست و از كمال قدرت آن قادر اين حال بديع نيست . ديگر معنى آنست كه تا كرامت مصطفى ( ص ) و شرف وى بر خلق عالم جلوه كند و تا عالميان بدانند كه مقام وى مقام ربودگانست بر بساط صحبت نه مقام روندگان در منزل خدمت ، ربوده در كشش حقّ است و رونده در روش خويش ، او كه در كشش حقّ است در منزل راز و نازست و سزاى اكرام و اعزاز است ، و او كه در روش خويش است بر درگاه خدمت بار همىخواند و همىجويد تا خود را منزلتى پديد كند ، آن مقام مصطفى ( ص ) است حبيب حق و اين مقام موسى است كليم حق ، نبينى كه موسى را گفت :
« جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا »
و مصطفى را گفت : «
أَسْرى بِعَبْدِهِ »
موسى آينده است بخويشتن رونده ، محمّد برده است از خود ربوده : ليس من يمشى برجله كمن يمشى اليه ، ليس من نوجى بسرّ كمن نودى عليه ، او كه رونده باشد در غيبت بعد پس از فصل وصل يابد ، باز آن كس كه برده بود بدايتش رفعت وصل بود ، خاتمتش خلعت فضل بود ، آن گه گفت : «
بِعَبْدِهِ لَيْلًا »
هامش
( 1 ، 2 ) - نسخهء الف : فاخلق ، فافعل .