تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
وقت ايشان بر سنگ آيد عقيق گردد ، و اگر بر آب افتد رحيق شود ، و اگر آتش شوق ايشان زبانه زند عالم بسوزد ، و اگر نور معرفت ايشان اشراقى كند گيتى بيفروزد ، در شهرهاشان مقام نبود ، با مردمان‌شان آرام نبود ، عام را در سال دو عيد بود ، ايشان را هر نفسى عيدى بود ، عيد عام از ديدن ماه بود ، عيد ايشان بر مشاهدهء اللَّه بود ، عيد عام از گردش سال بود ، عيد ايشان با فضال ذو الجلال بود ، آن ماه رويان فردوس و حوران بهشت از هزاران سال باز در آن بازار گرم منتظر ايستاده‌اند تا كى بود كه ركاب دولت اين متّقيان و محسنان بعلّيين رسانند و ايشان بطفيل اينان قدم در آن موكب دولت نهند كه :
« فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »
.