جنباند تا وى را در ياد داريد ، از بار مىكاهد و در بر مىفزايد تا نيك خدايى وى دريابيد .
«
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ »
، - ما عندكم ينفد - صفت دنيا است و فناء آن - و ما عند اللَّه باق - صفت عقبى است و بقاء جاودان . عيسى ( ع ) را گفتند چرا خويشتن را خانهاى نسازى ؟ گفت من سر آن ندارم كه خويشتن را به چيزى مشغول كنم كه تا ابد سر صحبت ما ندارد . امير المؤمنين على ( ع ) دينارى بر دست نهاد گفت :
يا صفراء اصفرّى و يا بيضاء ابيضّى و غرّى غيرى ،
اى دنيا و اى نعيم دنيا رو كه تو عروسى آراستهاى و بانگشت عروسان پنجهء شيران نتوان شكست ، شو ديگرى را فريب ده كه پسر ابو طالب سر آن ندارد كه در دام غرور تو آيد :
« وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ »
.
تا كى از دار الغرورى سوختن دار السّرور * تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار
«
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ »
اى ما عندكم من اشتياقكم الى لقائنا فبعرض الزّوال و قبول الانقضاء و ما وصفنا به نفسنا ممّا ورد به الاثر ، الا طال شوق الأبرار الى لقايى و انا الى لقائهم لاشدّ شوقا ، «
باقٍ »
هر چه از بنده آيد از طاعت و خدمت و مهر و محبّت اگر چه در پيوندد در معرض زوالست كه صفت حدثانست و حدثان را فنا بوى راه است ، آن اقبال جلال و عزّت الهى است و نواخت ربّانى مر بنده را كه هرگز بنرسد و فنا بوى راه نبرد ، هر چه از ما آيد در خور ما آيد ، بحظوظ معلول و بتفرقت موصوف ، هر چه از خداى تعالى آيد بنعت عزّت و جلال بى نهايت آيد ، حقيقت جمع آنست كه واجب البقاء و الدّوام است ، اين الطاف كرم و نواخت بى نهايت و اقبال ربّانى كه از جناب جبروت روان گردد جز در سويداى دل دوستان منزل نكند ، ايشان كه در دنيا حياة طيّبه حيات ايشان و عمل صالح با ايمان سيرت و طريقت ايشان اينست صفت ايشان ، كه ربّ العالمين گفت :
«
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً »
عمل صالح آنست كه شايستهء قبولست و شايستهء قبول آنست كه بر وفق فرمانست ،