نفس من از آن حقارت خود نيست گشت و دل من بدان شاد شد ، آن شادى از بارگاه عزّت در حق خود تحفهء سعادت يافتم .
بزرگان دين چنين بودهاند پيوسته در قهر نفس و مذلّت شخص خود كوشيده اند ، عيوب خلايق پوشيدهاند و معايب صفات خود ديدهاند ، خلق از ايشان پيوسته در آسايش و راحت و نفس ايشان هميشه در رنج و محنت .
«
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
- گفتهاند عدل اعتدال دلست با حق و احسان معاملت است بر ديدار حق . مصطفى ( ص ) گفت :
« الاحسان ان تعبد اللَّه كانك تراه »
اين حديث اشارتست بملاقات دل با حق و معارضهء سرّ با غيب و مشاهدهء جان و شادى جاودان ، بنده در نور مشاهده غرق و نداء لطف بجان وى روان .
پير طريقت گفت : آن ديده كه او را ديد ، بديدن غير او كى پردازد ؟ آن جان كه با او صحبت يافت ، با آب و خاك چند سازد ؟ خو كرده در حضرت مواصلت ، مذلت حجاب چند بر تابد ؟ والى بر شهر خويش ، در غربت عمر چون بسر آرد ؟ :
اذا كنت قوت النّفس ثمّ هجرتها * فكم تلبث النّفس الّتى انت قوتها
ستبقى بقاء الضّبّ فى الماء او كما * يعيش ببيداء المفازة حوتها
چون زيد در آب ضبّ و در دشت ماهى ، قوت جان ما باز مگير الهى . «
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
اللَّه تعالى در اين آيت بنده را بسه چيز مىفرمايد كه آن وى را منجياتاند ، و از سه چيز باز مىزند كه آن وى را مهلكاتاند ، به آن سه چيز كه مهلكاتند چون دست از آن بداشت بنده از دوزخ برست ، و به آن سه چيز كه منجياتند چون بجاى آورد بنده ببهشت رسيد و سماع و شراب و ديدار حق ديد ، آن گه چون امر و نهى بر شمرد به آخر آيت گفت : «
يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »
اللَّه تعالى شما را پند مىدهد تا مگر بترسيد و پند پذيرد ، مىخواند و كرم خود عرض مىكند تا مگر اجابت كنيد ، لطف خود مىنمايد تا مگر مهر بر وى نهيد ، عيب مىپوشد تا مگر با وى گرائيد ، از ابر لطف صنايع برّ مىباراند تا مگر بر درگاه وى بمانيد ، دلها مىافروزد تا لطف وى بينيد ، بنشان عتاب مى