اضطجعوا على فرش الغفلة و المؤمن ينصب قدميه و يقوم من محرابه بين يدى مولاه يشكو اليه بلواه . الثّالث انّ النّحل لا يعمل بهواه بل يتّبع اميره و لا يخرج عن طاعته ، كذلك المؤمن لا يعمل بهواه بل يقتدى بائمة الدّين و آثار السّلف .
الرّابع انّ النّحل يخاف من اذى اجناس الطّير و يكف اذاه عنها ، كذلك المؤمن يصل اليه اذى الخلق و لا يصل اذاه الى الخلق . الخامس انّ النّحل لا يتمكّن من عمله حتّى يسدّ على نفسه باب البيت ، كذلك المؤمن لا يجد حلاوة الطّاعة الّا فى الخلوة حيث لا يراه الّا اللَّه عزّ و جل .
سفيان ثورى گفت : راهبى ديدم در ديرى نشسته ، كسى از وى پرسيد كه روزگارت چونست و حالت چيست ؟ گفت روزگار خود در نماز مستغرق دارم ، يك ساعت نخواهم كه به من در گذرد كه نه در نماز باشم ، آن گه گفت نپندارم كه كسى ذكر بهشت و دوزخ بسمع وى رسد وانگه اوقات خود و روزگار خود نه همه به نماز بسر آرد كه نماز سبب سعادت است و پيرايهء شهادت است و مظنّهء مشاهدت است ، آن مرد گفت راهب را كه از امل مىپرسم ، امل تو در دنيا تا كجاست و چند است ؟
راهب گفت هرگز گامى برنداشتهام و ننهاده « 1 » كه نه گمان بردهام كه ميان هر دو مرگ در رسد . راهب گفت آن مرد را كه تو نيز حال خود با من بگوى و از بهينهء اعمال خود مرا خبر ده ، گفت من سر بر خاك نهم در سجود و همىگريم تا آن گه كه از آب چشم من گياه از زمين برآيد ، راهب گفت : ان تضحك و انت معترف بخطيئتك خير لك من ان تبكى و انت مدلّ بعملك - راهب در وى چنان ديد كه با آن گريستن عجبست و ادلال ، گفت اى جوانمرد خنده و شادى و اعتراف بگناه « 2 » اوليتر از گريه و زارى و آن را بنزديك اللَّه تعالى كارى دانى و عملى پندارى و خود را بر اللَّه تعالى حقّى بينى ، آن گه راهب در پند بيفزود گفت : اتّق اللَّه و ازهد فى الدّنيا و لا تنافس اهلها فيها فكن فيها كالنّحلة ان أكلت أكلت طيّبا و ان وضعت وضعت طيّبا و ان وقعت على عود لم تكسره . - در دنيا چون نحل عسل باش كه جز پاك نخورد و جز پاك ننهد و بى رنج و بى آزار رود ، و اذا مرّوا باللّغو مرّوا كراما .
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : و فرو نهاده .
( 2 ) - نسخهء الف : گناهان .