النوبة الثالثة
قوله تعالى : «
وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ »
الآية . . . من هجر اوطان الغفلة مكّنه اللَّه تعالى من مشاهد الوصلة - هر كه از اوطان غفلت هجرت كند جلال احديت او را بمشاهد وصلت رساند ، هر كه از صحبت مخلوق هجرت كند الطاف كرم او را بصحبت خود راه دهد ، هر كه از خود هجرت كند و مساكنت با خود نپسندد دل وى محطّ رحل عشق حقيقت گردد ، امروز در خلوت سلوت : انا جليس من ذكرنى بنازد و فردا بر بساط انبساط : فالفقراء الصّبّر هم جلساء اللَّه عزّ و جل يوم القيامة آرام گيرد ، و اين هجرت را بدايتى و نهايتى است : بدايت آنست كه نهاد وى همه عين فرمان بردارى گردد نه بر عادت و نه بر طمع مثوبت بلكه مستغرق در عين مشاهدت .
چنانك حكايت كنند از سلطان عارف محمود كه در مجلس انس جز با اياز ننشستى « 1 » ، ندما و خواص دردندنه « 2 » آمدند ، سلطان از آن غيرت با خبر بود فرمود تا همهء نديمان و خواص را در يك مجلس حاضر كردند ، پس قدحى از ياقوت سرخ كه قيمت آن خراج يك ولايت محمود بود با سندانى از آهن پيش محمود آوردند ، وزير را بفرمود « 3 » كه اين قدح ياقوت برين سندان زن تا پاره گردد ، وزير گفت زينهار اى سلطان هر چند كه فرمان سلطان بالاتر بود اما زهره ندارم اين دليرى كردن ، همچنين نديمان و خاصان را فرمود همه كلاه از سر فرو نهادند و لرزه بر نهاد ايشان پديد آمد و زهره نداشتند كه آن را بشكنند « 4 » ، پس به اياز اشارت كرد گفت اى غلام اى قدح برين سندان زن تا پاره گردد ، اياز قدح بر سندان زد تا ريزه گشت ، پس محمود گفت از متابعت فرمان سلطان تا خلوت چهار هزار منزلست كسى كه هنوز از فرمان محمود چنين پرهيز كند او را چه زهرهء آن
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : نه نشستيد .
( 2 ) - دندنه : سخن آهستهء زير لبى ( برهان قاطع ) .
( 3 ) - نسخهء الف : گفت .
( 4 ) - نسخهء ج : بهر كه فرمان رسيد هيچ كس زهره نداشت كه آن را بشكند .