تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
«
وَ قُلْ إِنِّي أَنَا »
- اى محمّد تو ديگرى ، كار تو ديگرست ، ترا مسلّم داشتيم كه گويى : انّى انا ، لانّك كنت بنا و لنا . و در اخبار معراج است كه در خلوت او ادنى بر بساط انبساط اين راز برفت كه : يا محمّد كن لى كما لم تكن فاكون لك كما لم ازل ، همانست كه گفت : «
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ »
اى كن لنا و قل بنا و اذا كنت بنا و لنا فلا تحتفل بغيرنا و صرّح بما خصّصناك به و اعلن محبتنا لك :
فبح باسم من تهوى و دعنى من الكنى * فلا خير فى اللذات من بعد ما ستر
«
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ »
تعزيت دل مصطفى است ( ص ) و تسليت وى به آن رنجها كه از كافران بوى مىرسيد . - مىگويد اى محمّد ، از رنج دل تو خبر داريم و از آنچ بر تو مىرود آگاهيم ، تو دل خويش در ميدان مواصلت ما روان دار و به حضرت نماز در آى كه نماز مظنهء مشاهده است و با مشاهدهء دوست بار بلا كشيدن آسانست : «
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ »
يكى از پيران طريقت گفت : در بازار بغداد يكى را ديدم كه اعوان ديوان خلافت در وى آويخته بودند و بى محابا او را زخم مىكردند ، به آخر او را بخوابانيدند و هزار تازيانه بر وى زدند ، آهى نكرد ! بعد از آن فرا پيش وى رفتم ، گفتم اى جوانمرد آن همه زخمها بر تو كردند چرا آهى نكردى و جزعى ننمودى ؟ تا بر تو رحمت كردندى « 1 » ، گفت اى شيخ محذورم‌دار كه معشوقم برابر بود و از بهر وى مرا مىزدند ، از نظارهء وى الم زخم بر من آسان شد :
چون شفاى دلرباى از خستگى و درد تست * خسته را مرهم مساز و درد را درمان مكن
لم اسلم النّفس للاسقام تتلفها * الّا لعلمى بانّ الوصل يحييها نفس المحبّ على الاسقام صابرة * لعلّ مسقمها يوما يداويها
معنى ديگر گفته‌اند ارباب طريقت از روى حقيقت ، مىگويد : اى محمّد
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : رحمت كردنديد .