نيست و بنده تا درين مقامست در تفرقه است كه در دايرهء جمع نيست ، چون ازين درجه برگذشت توكّل راضيانست « 1 » و آن حال « 2 » صدّيقانست كه از مسبّب و اسباب نپردازند « 3 » همه يكى را بينند و يكى را شناسند ، ديگران كار به او سپارند و ايشان خود را به او سپارند ، ديگران ازو خواهند و ايشان خود او را خواهند ، ديگران بعطا آرام گيرند و ايشان بمعطى آرام گيرند ، اين توكل چراغى است در دل كه اينك منم ، ندائيست در گوش كه ايدرم « 4 » نشانيست روشن كه با توام .
حسين منصور حلاج ، خواص را ديد كه در بيابان مىگشت گفت چه ميكنى ؟ گفت قدم خويش در توكّل درست مىكنم ، گفت : افنيت عمرك فى عمران باطنك فاين الفناء فى التّوحيد . و ابو بكر صديق بيمار بود ، او را گفتند طبيب را بياريم تا ترا علاج كند ، گفت طبيب مرا ديد و گفت : انّى افعل ما اريد ، «
وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا »
اين دليلست كه صبر كردن بر رنج « 5 » و احتمال كردن و بدفع آن مشغول نابودن از توكّلست ، همانست كه جاى ديگر گفت :
« وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ »
هر كه بر رنجها صبر كند و ننالد او را هم مقام متوكّلانست هم مقام صابران و در روش دين داران دو مقام ازين عزيزتر نهاند .
ربّ العالمين متوكّلانرا مىگويد :
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »
و صابران را مىگويد :
« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ »
و كمال شرف و فضيلت صبر را ربّ العزّه در قرآن زيادت از هفتاد جاى صبر ياد كرده و هر درجهاى كه آن نيكوتر و بزرگوارتر با صبر حوالت كرده ، درجهاى بزرگوارتر از امامت در راه دين نيست و با صبر حوالت كرده كه :
« وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا »
مزد بى نهايت و ثواب بى شمار با صبر حوالت كرده كه :
« إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ »
صلوات و رحمت و هدايت كس را بهم جمع نكرد مگر صابران را ، گفت :
« أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »
.
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : توكل را زيانست .
( 2 ) - نسخهء الف : حالت .
( 3 ) - نپردازند : فارغ نباشند .
( 4 ) - ايدر : اينجا - نسخهء الف : كه آيد درم .
( 5 ) - نسخهء ج : بر رنج و اذى .