تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
بهشت در ميان نديدن بى شرعى است اما با بهشت بماندن دون همّتى است ، از روى شريعت اگر كسى در غارى نشيند كه راه گذر خلق بر وى نبود و آنجا گياه نبود گويد توكّل مىكنم اين حرامست كه وى در هلاك خويش شده و سنّت حق سبحانه و تعالى در كار اقسام و ارزاق خلق بندانسته . آورده‌اند كه در بنى اسرائيل زاهدى از شهر بيرون شد ، در غارى نشست كه توكّل مىكنم تا روزى من به من رسد ، يك هفته بر آمد و هيچ رفقى پديد نيامد و بهلاك نزديك گشت ، وحى آمد به پيغامبر روزگار كه آن زاهد را گوى : بعزّت من كه تا با شهر نشوى در ميان مردم من ترا روزى ندهم ، پس بفرمان حق به شهر باز آمد و رفقها آغاز كرد ، از هر جانبى هر كسى تقرّبى ميكرد و چيزى مى آورد « 1 » ، در دل وى افتاد كه اين چه حالست ؟ وحى آمد به پيغامبر كه در آن روزگار بود ، كه او را بگوى : تو خواستى كه بزهد خويش حكمت ما باطل كنى ، ندانستى كه من روزى بندهء خويش كه از دست ديگران دهم دوستر از آن دارم كه از قدرت خويش ، تو بندگى كن ، كار خدايى و روزى گمارى بما باز گذار . و در اخبار موسى كليم است عليه السلام كه او را علّتى پديد آمد ، طبيبان گفتند داروى اين علّت فلان چيزست ، موسى گفت دارو نكنم تا اللَّه خود عافيت فرستد و شفا دهد ، آن علّت بر وى دراز گشت ، گفتند اى موسى اين دارو مجرّبست اگر به كار دارى در آن شفا بود ، موسى ( ع ) نشنيد و دارو نكرد تا از حق جلّ جلاله وحى آمد كه بعزّت من كه تا تو دارو نخورى من شفا ندهم ، موسى دارو بخورد در حال شفا آمد ، موسى را چيزى در دل آمد كه بار خدايا اين چونست ؟ ! وحى آمد كه يا موسى تو چونى مپرس و سنّتى كه ما نهاده‌ايم اسرار آن مجوى كه كس را باسرار الهيّت ما راه نيست و گفتن چون و چرا روا نيست ، اينست بيان درجهء اوّل در توكّل كه هم اسباب بيند هم مسبّب اما داند كه اسباب از مسبّب است و خلق از خالق ، همه از يك اصل مىرود و فاعل يكى بيش نيست و بر ديگرى حوالت
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : هر كس تقربى همىكرد و چيزى همىآورد .