النوبة الثالثة
قوله تعالى : «
اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى »
احاط الحقّ سبحانه بالمعلومات علما و امضى بالكائنات حكما فلا معلوم يعزب عن علمه و لا مخلوق يخرج عن حكمه تعالى قدره عن سمات النّقص و تقدّس و صفه عن صفات العيب - ثنائى است كه اللَّه تعالى بر خود مىكند ، جلّ ثناؤه و عزّ كبرياؤه ، خود را خود مىستايد كه وى تواند كه خود را ستايد و ثناء وى است كه وى را شايد ، از آب و خاك چه آيد و ثناء آب و خاك تا كجا رسد و اگر چند بكوشد بسزا و قدر اللَّه تعالى كى رسد ، عقل بفرسايد و هم بگدازد و بمبادى اشراق جلال وى نرسد ، او كه وى را ستايد دريا مىپالايد و چراغست كه در روز مىافروزد ، پيداست كه چراغ در نور روز چه افزايد .
وصف تو چه جاى حكمتانديشانست * خاك كف تو سرمهء دلريشانست
شاهان جهان پاى ترا بوسه دهند * عشق تو چه كار و بار درويشانست
«
اللَّهُ يَعْلَمُ »
خداست كه داناست و در دانايى يكتاست و نهانش چون آشكار است ، باريك بين و نهان دان و شيرين صنع و نيك خداست ، هر ذرّهاى از ذرائر موجودات ، در زمين و در سماوات ، چه آشكارا و چه نهان ، چه در روز روشن ، چه در شب تاريك ، جنبش همه مىبيند ، آواز همه مىشنود ، انديشهء همه مىداند .
آن كودك كه اندر شكم مادر بيمار و در آن ظلمت رحم بنالد ، آن نالهء وى مىشنود و درد وى را درمان مىسازد .
گفتهاند كه چون آن كودك از درد بنالد ، دارويى يا طعامى كه شفاء وى در آن بود مادر را در دل افتد و آرزوى آن طعامش پديد آيد بخورد و شفاء آن كودك در آن بود ، تا در رحم مادر بود او را در حمايت و رعايت خود مىدارد ، بعد از آن كه صد هزاران عجايب حكمت و بدايع فطرت به حكم عنايت از روى لطافت