خواند و جواب همان شنيد ، مرد باز گشت ، رسول خدا سوّم بار فرستاد ، بار سوم چون آن كافر سخن بيهوده در گرفت ربّ العزّه صاعقهاى فرو گشاد از آسمان آتش در وى افتاد و سوخته گشت ، در آن حال جبرئيل آمد و اين آيت آورد :
«
وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ »
.
ابن عباس گفت اين آيت و آيت پيش : «
لَهُ مُعَقِّباتٌ »
هر دو در شأن دو مرد فرو آمد يكى عامر بن الطفيل ديگر اربد بن ربيعه هر دو در حق رسول خداى ( ص ) مكر ساختند و ربّ العزّه آن مكر و ساز بد ايشان فرا سر ايشان نشاند ، اين عامر پيش رسول خدا آمد گفت يا محمد مالى ان اسلمت ؟ اگر مسلمان شوم مرا چه بود و در كار من چه حكم كنى - رسول ( ص ) گفت :
لك ما للمسلمين و عليك ما عليهم -
هر چه مسلمانان را بود ترا همان بود و هر حكم كه بر ايشان رانند بر تو همان رانند ، عامر گفت : تجعل لى الامر بعدك - آن خواهم كه كار خلق و ولايت پس از تو به من سپارند تا خليفهء تو باشم و بجاى تو نشينم ، رسول خدا ( ص ) گفت كه اين نه كاريست كه در دست من بود كه اين بفرمان و حكم اللَّه تعالى بود آن را كه خواهد دهد ، گفت يا محمد تجعلنى على الوبر و انت على المدر - آن خواهم كه تو بر اهل مدر كار رانى و پيش رو باشى و من بر اهل و بر ، رسول ( ص ) گفت اين چنين راست نيايد و سخن كوتاه كن ، گفت اى محمد پس مرا چه خواهى داد ؟ گفت :
اجعل لك اعنّة الخيل تغزو عليها
، ترا لشكرى دهم تا سر خيل ايشان باشى و غزا كنى ، گفت آن خود مرا راستست ، امروز اسلام را چه كنم و از بهر تو چرا گردن نهم ؟ و پيش از آن با اربد راست كرده بود كه چون من با محمد بسخن در آيم تو از پس وى در آى و او را زخم كن ، آن ساعت به چشم اشارت كرد « 1 » و اربد خواست كه شمشير از نيام بر كشد چهار انگشت بر آمد و بر جاى بماند هر چند جهد كرد تا بر كشد نتوانست تا رسول ( ص ) باز نگرست بجاى آورد « 2 » كه ايشان ساز بد ساختهاند و مكر كردهاند گفت : « اللهم اكفنيهما بما شئت » - فارسل اللَّه على اربد صاعقة فى يوم
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : بخشم همى نمود و اشارت همى كرد
( 2 ) - نسخهء ج : و بنور معجزه دريافت .