پير طريقت گفت : ياد يعقوب ، يوسف را تخم غمانست ، ياد يوسف ، يعقوب را تخم ريحانست ، چون يعقوب را به ياد يوسف چندان عتابست ! پس هر چه جز ياد اللَّه همه تاوانست ، مىگويند ياد دوست چون جانست ، بهتر بنگر كه ياد دوست خود جانست . يعقوب چون سياست عتاب حق ديد پس از آن نام يوسف نبرد تا هم از درگاه عزّت از روى ترحّم و تلطف بجبرئيل فرمان آمد كه اى جبرئيل در پيش يعقوب شو و يوسف را با ياد او ده ، جبرئيل آمد و نام يوسف برد يعقوب آهى كرد ، وحى آمد از حق جلّ جلاله كه : يا يعقوب قد علمت ما تحت انينك فو عزّتى لو كان ميّتا لنشرته لك لحسن وفائك .
قوله «
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ »
قال الاستاد ابو على الدّقاق :
انّ يعقوب بكى لاجل مخلوق فذهب بصره و داود كان اكثر بكاء من يعقوب فلم يذهب بصره اذ كان بكاؤه لاجل ربّه عزّ و جلّ ، گريستن كه از بهر حق باشد جلّ - جلاله دو قسم است : گريستن به چشم ، و گريستن بدل - گريستن به چشم گريستن تائباتست كه از بيم اللَّه بر ديدار معصيت خويش گريند ، و گريستن بدل گريستن عارفانست كه از اجلال حق بر ديدار عظمت گريند ، گريستن تائبان از حسرت و نيازست ، گريستن عارفان از راز و نازست .
پير طريقت گفت : الهى در سر گرستنى دارم دراز ، ندانم كه از حسرت گريم يا از ناز ، گريستن از حسرت نصيب يتيم است ، و گريستن شمع بهرهء ناز ، از ناز گريستن چون بود ؟ - اين قصّه ايست دراز . مصطفى ( ص ) گفت : فردا در قيامت چشمها همه گريان بود از هول رستاخيز و فزع اكبر ، مگر چهار چشم : يكى چشم غازىاى كه در راه خداى زخمى بر وى آيد و تباه شود ، ديگر چشمى كه از محارم فرو گيرند تا بناشايست ننگرد ، سوّم چشمى كه از قيام شب پيوسته بى خواب بود ، چهارم چشمى كه از بيم خداى بگريد ،
روى انّ داود عليه السلام قال : الهى ما جزاء من بكى من خشيتك حتّى تسيل دموعه على وجهه ؟ قال جزاؤه ان اومنه من الفزع الاكبر و ان احرّم وجهه على لفح النّار .
و
روى انّ اللَّه عزّ و جلّ قال : و عزّتى و جلالى لا يبكي عبد من خشيتى الّا سقيته من رحيق رحمتى ، و عزّتى