تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
خبر دارد ، پس او را ببلاء زندان مبتلا كرديم تا از سوز و اندوه زندانيان آگاه بود ، بوحشت غربت افكنديم تا از درماندگى غريبان غافل نبود « 1 » :
مادرى كن مر يتيمان را بپرورشان بلطف * خواجگى كن سائلان را طمعشان گردان وفا با تو در فقر و غريبى ما چه كرديم از كرم * تو همان كن اى كريم از خلق خود بر خلق ما
«
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ »
بالاستقامة ، ثمّ بالمكاشفة ، ثمّ بالمشاهدة ، ما آن را كه خواهيم پايگاه بلند دهيم و درجات وى برداريم ، اوّل توفيق طاعت پس تحقيق مثوبت ، اوّل اخلاص اعمال پس تصفيهء احوال ، اوّل دوام خدمت بر مقام شريعت پس يافت مشاهدت در عين حقيقت ، آن استقامت اشارت بشريعت است و آن مكاشفت نشان طريقت است و آن مشاهده عين حقيقتست ، شريعت بندگى است ، طريقت بى خودى است ، حقيقت از ميان هر دو آزاديست :
آزاد شو از هر چه بكون اندر * تا باشى يار غار آن دلبر
قوله «
يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً »
الآية . . . چون يوسف ، بنيامين را بعلّت دزدى باز گرفت هر چند برادران كوشيدند و وسائل برانگيختند و حرمت پيرى پدر شفيع آوردند تا يكى را از ايشان بجاى وى بدارد و بدل پذيرد ، نپذيرفت و سود نداشت ، اشارت است كه فرداى قيامت هر كس بفعل خود مطالب است و بگناه خود معاقب :
« لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى »
كذلك قال يوسف : «
مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ »
.

10 - النوبة الاولى

( 12 / 92 - 81 ) قوله تعالى : «
ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ »
باز گرديد با پدر خويش ، «
فَقُولُوا يا أَبانا »
بگوئيد اى پدر ما ، «
إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ »
پسر تو [ بنيامين ] دزدى كرد ،
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : پر خبر باشد .