روى نمايد به قدر ايمان روى نمايد ، هر كرا ايمان قوىتر ، بلاء وى بيشتر موسى - كليم را گفت :
« وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً »
اى طبخناك بالبلاء طبخا حتّى صرت صافيا نقيّا و
قال النّبي ( ص ) : « ان اللَّه عز و جل ادخر البلاء لاوليائه كما ادخر الشهادة لاحبائه » .
بنيامين از پيش پدر بيامد پدر را درد بر درد بيفزود امّا يوسف بديدار وى بياسود ، آرى چنين است تقدير الهى و حكم ربّانى ، آفتاب رخشان هر چند فرو مىشود از قومى تا بر ايشان ظلمت آرد ، بقومى باز برآيد و نور بارد : مصائب قوم عند قوم فوائد . - بنيامين را اگر شب فراق پدر پيش آمد آخر صبح وصال يوسفش بر آمد و ماه روى دولت ناگاه از در درآمد . يكى را پرسيدند كه در جهان چه خوشتر ؟
گفت : اياب من غير ارتياب و قفلة على غفلة و وصول من غير رسول ، دوستى كه ناگاه از در درآيد و غايب شدهاى كه باز آيد .
بنيامين را بار نسبت دزدى بر نهادند ! گفت باكى نيست هزار چندان بردارم ، در مشاهدهء جمال يوسف اكنون كه بقرب يوسف روح خود يافتم آن شربت زهر آلوده نوشاگين انگاشتم و اگر روزى بحسرت اشك باريدم امروز آن حسرت همه دولت انگاريدم :
گر روز وصال باز بينم روزى * با او گلههاى روز هجران نكنم
«
كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ »
قال ابن عطاء : ابليناه بانواع البلاء حتّى اوصلناه الى محلّ العزّ و الشّرف ، از روى اشارت ميگويد : يوسف را بانواع بلا بگردانيديم و بر مقام حيرت بر بساط حسرت بسى بداشتيم تا او را به محل كرامت و رفعت رسانيديم و شراب زلفت و الفت چشانيديم ، آن محنت در مقابل اين نعمت نه گرانست ، و آن حسرت بجنب اين زلفت نه تاوانست ، سنّت خداوند جهان اينست كه مايهء شادى همه رنج است و زير يك ناكامى هزار گنج است ، و اگر حكمت ازين روشن تر خواهى و بيان ازين شافىتر ، ما در ازل حكم كردهايم و قضا رانده كه يوسف پادشاه مصر خواهد بود ، نخست او را ذلّ بندگى نموديم تا از حسرت دل اسيران و بردگان