نه پيش اميد ديوار ، از اينجا آغاز كند علم ربّانيان ، و يقين عارفان ، و ناز دوستان .
وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً
باز نمود و بيان كرد كه آنچه يافتم و ديدم ، نه از خود يافتم ، و نه به مردى و قوّت خود به آن رسيدم ، بلكه آن رزق الهى است ، موهبت ربّانى و لطف ايزدى ، همانست كه مصطفى ( ص ) گفت :
« انا سيّد ولد آدم و لا فخر »
كرامتى عظيم ، و نواختى كريم ، از خداى كريم ، و بدان فخر مىنيارم ، كه نه مكتسب منست ، و نه بجلادت و قوّت من ، تا به آن فخر توانم كرد ، موهبت الهى است ، و عطاء ربّانى بفضل خود كارى ساخته و پرداخته ، و بى ما راست كرده . و گفتهاند : رزق حسن ، دوام نعمت است بىمئونت ، و كمال صفات بى وسيلت ، دوام نعمت غذاى نفس است مركب خدمت را ، و كمال صفاوت غذاى روح است مركز مشاهدت را ، و از رزق حسن است كه كردار مخالف گفتار نبود ، چنان كه شعيب گفت :
وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ
.
بو عثمان گفت : واعظ نيست او كه به زبان خلق را پند دهد ، و آنچه گويد خود نكند ، حكيم نيست او كه بر زبان حكمت راند ، و اعمال و سيرت وى بر وفق حكمت نبود ، و در اخبار بيارند كه اللَّه تعالى به عيسى وحى فرستاد كه : يا عيسى عظ نفسك فان اتّعظت فعظ النّاس ، و الا فاستحى منّى . و يقال : من لم يكن له حكم على نفسه فى المنع عن الهوى ، لم يمض له حكم على غيره فيما يرشده اليه من الهدى . و
فى الخبر : « من ازداد علما و لا يزدد هدى ، لم يزدد من اللَّه الا بعدا
هر كه وى را علم افزايد ، و آن گه راه هدى برو نگشايد . از حقّ او را جذر « 1 » دورى نيفزايد . اما ميدان بيقين كه كليد گنج هدى توفيق است ، كوشش بطاعات ، و يافت درجات بتوفيق است ، طوبى آن كس كه توفيق او را رفيق است ، بنده بجهد خود كجا رسد اگر توفيق نبود ، نجات خود كى تواند ، بى مركب توفيق راه بحقّ چون برد . ربّ العزّة حكايت مىكند از قول شعيب كه گفت :
وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ
توفيق چوگانست ، و بنده گوى و انابت ميدان ، ذكر بر زبان ، و آواى برّ در گوش و ثمرهء وعد در دل و تازگى منّت در جان .
پير طريقت گفت : تا جان در تن است ، و نفس را بر لب گذر است ، و هشيارى حاصل است ، از عبوديت چاره نيست . راست است كه طاعت بتوفيق است ، امّا جهد
هامش
( 1 ) - جز دورى ( ج )