و الثانى : انّ الفاظ القيمة اكثرها جاء بلفظ الماضى تحقيقا فيكون المعنى يقودهم الى ان يوردهم فيدخل قبلهم و هم خلفه
وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ
اى - بئس المدخل المدخول فيه النّار و هو ذمّ للنّار . و قيل : للواردين و اصله من الورد و هو اتيان الماء .
و قيل : الورد ، الدّخول .
وَ أُتْبِعُوا فِي هذِهِ
اى - فى هذه الدّنيا « لعنة » نزّه الجبّار عزّ و جلّ نفسه عن النّدم فى هذه الآية . درين آيت اظهار جلال و عزّت خود مىكند و پاكى و تقدّس خود از ندم و پس آورد بخلق مىنمايد يعنى پاك است و منزّه خداوند ذو الجلال ، و و كردگار بر كمال ، از آنچه بر كرد وى پشيمانى رود ، يا فعل وى بر وى تاوان آيد ، يا از پس آورد او را بيم بود .
وَ أُتْبِعُوا فِي هذِهِ لَعْنَةً
ميگويد : درين جهان لعنت بر پى ايشان داشتند ، كس را نبينى كه ايشان را ياد كند ، كه نه لعنت بر ايشان كند ، هم مؤمنان بر ايشان لعنت ميكنند در زمين ، و هم فريشتگان در آسمان ،
وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ
و همچنين فردا در قيامت فريشتگان بر ايشان لعنت كنند
بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ
اى - بئس العطاء المعطى اللّعنة بعد اللعنة . و كلّ شىء جعلته عونا لشىء و اسندت به شيئا فقد رفدته به ، يقال : عمدت الحائط و اسندته و رفدته بمعنى واحد . معنى آنست كه :
فردا در قيامت كه مؤمنانرا بهشت عطا دهند عطاى كافران لعنت بود پس لعنت ، و بد عطائى است ايشان را لعنت
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى
اين هم چنان است كه در عقب خبر نوح گفت :
تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ
،
ذلِكَ
اى - هذا الّذى اخبرت من اخبار القرى و الامم
نَقُصُّهُ عَلَيْكَ
نبيّنه لك و نتلوه عليك ، فحذّر قومك من مثل عذاب الامم الخاليه . ميگويد : اينست خبر شهرها و امّتها و سرگذشت ايشان ، و عذاب و هلاك كه فرو گشادند بر ايشان ، يعنى كه قوم خود را و عرب را بترسان ، و بيم نماى ايشان را از مثل آن عذاب ، آن گه گفت :
مِنْها قائِمٌ
از آن شهرها هست كه اينز بر پاى است « 1 » و خراب نگشته چون قسطنطنيه و هرمين مصر و كنيسهء رها
وَ حَصِيدٌ
و هست از آن كه خراب شده و نيست گشته چون خورنق و سدير و غمدان و سيلجين و بارق « 2 » و ما رب و عماد عاد و امثال آن . و گفتهاند : « قائم »
هامش
( 1 ) - كه آن بر پاى است ( ج ) .
( 2 ) - سيلحين ( ج ) بازق ( الف )