الرَّشِيدُ ( 87 )
تويى تو آن زيرك راست آهنگ .
قالَ يا قَوْمِ
[ شعيب ] گفت : اى قوم :
أَ رَأَيْتُمْ
چه بينيد و چه گوئيد
إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي
اگر من بر چيزى راست و كارى درست روشنام از خداوند من
وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً
و خداوند من مرا از خود روزى داد نيكو
وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ
و نمىخواهم كه شوم مخالفت كنم « 1 » از شما ،
إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ
[ و با پس شما آن كنم ] كه [ پيش شما ] شما را مىباز زنم از آن
إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ
نمىخواهم مگر باصلاح آوردن و نيك كردن كار شما و كار خويش
مَا اسْتَطَعْتُ
تا توانم ،
وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ
و مرا توان راست داشتن و موافق كردن گفت و كرد و آهنگ نيست مگر بخداى [ و خواست و يارى او ]
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
پشت به او باز كردم و كار به او سپردم ،
وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ ( 88 )
و با او گشتم و با او گرائيدم .
وَ يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي
اى قوم شما را بر آن مدارد خلاف كردن با من و ستيز جستن با من
أَنْ يُصِيبَكُمْ
كه بشما رسد
مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ
هم چنان عذاب كه بقوم نوح رسيد [ از آب ] ،
أَوْ قَوْمَ هُودٍ
يا بقوم هود رسيد [ از باد ]
أَوْ قَوْمَ صالِحٍ
يا بقوم صالح رسيد [ از بانگ ]
وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ ( 89 )
و قوم لوط [ و آنچه بد ايشان رسيد ] از شما نه دور است .
وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ
و آمرزش خواهيد از خداوند خويش ،
ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ
و با او گرديد ،
إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ ( 90 )
خداوند من بخشاينده است دوستدار .
قالُوا يا شُعَيْبُ
گفتند : اى شعيب
ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ
در نمىيابيم ما فراوان ازين كه تو ميگويى [ از اخبار غيب ]
وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً
و ترا در ميان خويش بيچاره مىبينيم
وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ
و گرنه خاندان تو بودى ما ترا بيرون كرديمى و برانديمى « 2 » ،
وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ ( 91 )
و تو بر ما گرامى نهاى و نه دريغ .
قالَ يا قَوْمِ
گفت : اى قوم
أَ رَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ
خاندان من بر شما گرامىتراند و بنزديك شما دريغتر از اللَّه
وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا
هامش
( 1 ) وجذ كنم ( الف ) .
( 2 ) كرديد و برانديد ( الف )