تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠

7 - النوبة الاولى

( 11 / 86 - 77 ) قوله تعالى :
وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً
و چون فرستادگان ما بلوط آمدند [ جبرئيل و ياران او ]
سِيءَ بِهِمْ
اندوهگن شد بايشان
وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً
و تنگ دل شد بايشان
وَ قالَ
و گفت : [ لوط چون ايشان را ديد ]
هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ ( 77 )
اين روزى است سخت بر من گران و صعب .
وَ جاءَهُ قَوْمُهُ
و قوم او به او آمدند [ به قصد ايشان ]
يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ
مىشتافتند به او
وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ
و پيش « 1 » از آن قوم بديها ميكردند
قالَ يا قَوْمِ
[ لوط ] گفت : اى قوم ،
هؤُلاءِ بَناتِي
آنكه اينان دختران من‌اند ،
هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ
ايشان شما را حلال‌تر باشند
فَاتَّقُوا اللَّهَ
بترسيد از خداى
وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي
و مرا خجل مكنيد در مهمانان من
أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ ( 78 )
در ميان شما مردى نيست بر راه راست .
قالُوا
[ قوم ] گفتند [ لوط را ]
لَقَدْ عَلِمْتَ
تو دانسته‌اى
ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ
كه ما را فرا دختران تو راه نيست و در ايشان دست نيست
وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ ( 79 )
و تو دانى كه آن چيست كه ما ميخواهيم .
قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً
[ لوط ] گفت : كاشك ما را بشما قوّتى بودى « 2 »
أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ ( 80 )
يا كاشك من ركنى محكم و خاندانى روشناس داشتيد كه با آن گرائيديد . « 3 »
قالُوا يا لُوطُ
[ فريشتگان ] گفتند : اى لوط ،
إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ
ما فرستادگان خداوند توايم
لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ
به هيچ بد به تو نرسند آن قوم
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ
كسان خويش را بر
بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ
پس پاسى از شب
وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ
و مباد كه يكى از شما با پس نگرد « 4 »
إِلَّا امْرَأَتَكَ
مگر زن تو كه باز خواهد نگرست « 5 »
إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ
كه به او رسيدنى است آنچه بايشان
هامش
( 1 ) و پيش فا آن قوم ( الف ) ( 2 ) بوديد ( الف ) ( 3 ) خاندانى روشن داشتمى كه با آن گرائيدمى ( ج ) ( 4 ) با پس نگرا ( الف . ج ) ( 5 ) نگريد ( ج ) .