استكثار القليل من الحبيب و استقلال ما منك للحبيب . مصطفى ( ص ) گفت :
« الجهول السخىّ احبّ الى اللَّه من العابد البخيل »
پير طريقت جنيد گفته : بناى تصوّف بر شش خصلت نهادند ، اوّل سخا ، ديگر رضا ، سيوم صبر ، چهارم لبس صوف ، پنجم سياحت ، ششم فقر . فالسخاء ل : ابراهيم و الرضا ل : اسماعيل و الصبر ل : ايوب و لبس الصوف ل : موسى و السياحة ل : عيسى و الفقر ل : محمد ( ص ) مردى بود او را نوح عيار ميگفتند پير خراسان بود در عصر خويش بجوانمردى و مهمان دارى معروف نفرى از مسافران عراق بوى فرو آمدند اشارت به خادم كرد كه قدّم السّفرة ، خادم رفت و دير باز آمد و مسافران در انتظار مانده و در بعضى از ايشان انكارى پديد آمد كه اين نه نشان فتوت است و نه عادت جوانمردان ، پس از آن كه انتظار دراز گشته بود سفرهء آورد نوح گفت : لم تانيّت فى تقديم السفرة ؟ فقال : يا سيّدى كانت عليها نملة فلم ار فى الفتوّة ان اوذيها او ذبها و لا فى الادب ان اقدّمها مع النّملة الى الاضياف فلمّا صعدت النّملة منها الى الجدار ، قدّمتها .
فقالوا باجمعهم : احسنت ، و قاموا و قبّلوا رأس نوح .
فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ
تمام احسان الضّيف تناول اليد الى ما يقدّم اليه من الطّعام و الامتناع من اكل ما قدّم اليه معدود فى جملة الجفاء و الاكل فى الدّعوة واجب على احد الوجهين
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ
مراجعتى كه ابراهيم ميكرد در كار لوط و باز پيچيدن كه ميرفت للَّه و فى اللَّه ميرفت از شوب ريا پاك ، و از حظّ نفس دور ، لا جرم آن جدال او را مسلّم داشتند ، و ازو در گذاشتند ، و در نواخت و كرامت بيفزودند ، كه بر وى اين ثنا گفتند :
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ
بر خداى هيچ كس زيان نكند ، و هر چه براى خدا بود جز در شرف و كرامت نيفزايد ، جوانمردى مهمان دارى كرد جمعى را كه رسيده بودند ، و در آن ضيافت فرمود تا هزار چراغ بيفروختند ، يكى مرو را گفت : كه اسراف كردى كه اين همه چراغ بيفروختى ، گفت : در خانه رو و هر آنچه نه از بهر حقّ و نه در طلب رضا برافروختهام آن را بكش كه رواست ، مرد در خانه گرد آن چراغها برآمد تا يكى فرو كشد نتوانست و نه دستش به آن رسيد .
هر آن شمعى كه ايزد بر فروزد * گر آن را پف كنى سبلت بسوزد