قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ
يا محمد مؤمنان را بشارت ده ايشان را بگو « 1 » بفضل و رحمت من شاد باشيد ، بايمان و قرآن و اسلام و محمد شما را گرامى كردم بنازيد ، به ياد من انس گيريد ، بر وعد من چشم داريد ، بر درگاه من خوى كنيد ، با ذكر من آرام گيريد ، عهد من بجان پذيريد ، به مهر من بنازيد ، عبدى شاد آنست كه شاد است به من ، شادى نيست مگر شادى به من ، شاد مبادا كه نه شاد است به من ، بنده را دو شادى از من ، امروز شاد به من ، و فردا شاد با من .
روى ما شاد است تا تو حاضرى با روى تو * جان ما خوش باد چون غائب شوى با ياد تو
و قيل فضل اللَّه و رحمته الّذى لك منه فى سابق القسمة
خَيْرٌ مِمَّا
تكلّفته من صنوف الطّاعة و انواع الخدمة . از روى اشارت ميگويد : بندهء من بر فضل و رحمت من اعتماد كن نه بر طاعت و خدمت خويش ، كه اعتماد نه جز بر فضل من ، و آسايش نه جز با رحمت من ، هر كس را مايهاى و مايهء مؤمنان فضل من ، هر كس را خزينهاى و خزينهء درويشان رحمت من ، هر كس را تكيهگاهى و تكيهگاه عارفان سبق من ، هر كس را گنجى و گنج متوكّلان ضمان من ، هر كس را عيشى و عيش ذاكران به ياد من ، هر كس را امّيدى و امّيد دوستان بديدار من .
در بنى اسرائيل زاهدى بود هفتاد سال در صومعه نشسته ، و خداى را عبادت كرده ، بعد از هفتاد سال به پيغامبر آن روزگار وحى آمد كه زاهد را گوى نيكو روزگار بسر آوردى و عمر گذاشتى در عبادت من ، وعده دادم ترا كه بفضل و رحمت خويش بيامرزم ترا . زاهد گفت : مرا بفضل خويش ببهشت مىرساند ، پس آن هفتاد ساله عبادت من كجا واديد آيد ، و از آن چه آيد ؟ ربّ العزّة همان ساعت بر يك دندان وى دردى عظيم نهاد كه از آن بفرياد آمد بر پيغامبر شد و زارى كرد و شفا خواست ، وحى آمد به پيغامبر كه زاهد را گوى عبادت هفتاد ساله خواهم ، تا ترا شفا دهم ، زاهد گفت : رضا دادم و نقدى شفا خواهم فردا تو دانى خواه بدوزخ فرست خواه ببهشت ، فرمان آمد از جبار كاينات كه آن عبادت تو جمله در مقابل آن يك درد دندان افتاد
هامش
( 1 ) گوى ( الف )