اى مايه فطرت ، اى نقطهء سعادت ، اى مقصود موجودات و سيد كاينات ، اى نقطهء دايره حادثات ، ترا مىپرسند از انفال و حكم آن ، تو از وحى ما و از پيغام ما ايشان را جواب ده .
قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ
ملكا و لرسوله الحكم فيها بما يقضى به امرا و شرعا . انفال از روى ملك خدايراست و حكم آن چنان كه خواهد مصطفى ص راست ، بپسنديد شما كه بندگانيد حكم او ، بپذيريد به جان و دل قول او ، كه قول او وحى ما است ، فعل او حجت ما است ، شريعت او ملت ما است ، حكم او دين ما است . اتباع او دوستى ما است .
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ
تقوى بپناه خويش گيريد كه سر همه طاعتها تقوى است ، اصل همه هنرها و مايهء همه خيرها تقوى است . تقواى او آن درخت است كه بيخ او در آب وفا و شاخ او بر هواء رضا ، ميوهء او دوستى خدا . نه گرماى پشيمانى به دو رسد ، نه سرماى سيرى ، نه باد دورى ، نه هواء پراكندگى . تقوى سه چيز است : خوفى كه ترا از معصيت باز دارد رجايى كه ترا بر طاعت دارد ، رضايى كه ترا بر محبت دارد .
قوله : -
وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ
، با مردم به صلح و آشتى زندگانى كنيد و بىآزار زييد ، و اين نتوانيد مگر كه حظ خود بگذاريد و حظ ديگران نگاه داريد ، اگر توانيد ايثار كنيد و اگر نه بارى انصاف دهيد . بنگر كه الطاف كرم احديت آن درويشان را كه راه ايثار رفتند و حظ خود بگذاشتند چه تشريف ميدهد و چون مىپسندد كه : -
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
.
عن عبد اللَّه بن عمر قال : اهدى لرجل من اصحاب رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم رأس شاة ، فقال : انّ اخى فلانا و عياله احوج الى هذا منّا ، فبعث به اليه ، قال : فلم يزل يبعث به واحد الى آخر حتى نداولها سبعة ابيات حتى رجعت الى الاوّل ، قال فنزلت
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ . . .
الاية .
قوله : -
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
، مؤمنان ايشانند كه از خداى ترسند . درين آيت ترس از شرط ايمان نهاد ، هم چنان كه جايى ديگر گفت :
وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
ترس زينهار ايمان است و حصار دين است و شفيع گناهان است ، هر دل كه در آن ترس نيست آن دل خراب است و معدن فتنه و از نظر اللَّه محروم . درين آيت گفت مؤمنان ايشاناند كه در ياد كرد - اللَّه - دلهاشان بترسد