بردند و بر آن سنك باران همىكردند - پرسيدم از آن حال ، گفتند : در اين شهر مردى بود مؤذن چهل سال روزگار خود در طاعت و متابعت گذاشته بوقت آنكه بانك نماز كرد دل را در سر زلف خوبرويى گم كرد و آن خوبروى به عقد نكاح وى رضا نميداد مگر به دو شرط يكى آنكه خمر باز خورد ، ديگر آنكه زنّار گبر كى در بندد . آن مسكين بدبخت صدرهء توحيد بر كشيد و زنّار شماسى اختيار كرد و خمر باز خورد و در آن گمراهى طريق مواصلت ميجست . آن خوب روى گفت : قدم اختيار ما درين مراد بريده كردند دوش جفت ما را در بهشت بما نمودند و شغل ما بى ما بمراد ما بساختند گواهى مىدهم كه خدا يكى است و محمد رسول او ، اين بگفت و جان بداد بر مسلمانى ، اين خبر بمؤذن رسيد از غبن حسرت و حيرت آهى بكرد و جان بداد بر كافرى ، اكنون آن جنازه كه سنگ باران بدان همىكنند جنازهء آن مؤذن است و آن ديگر جنازه كه دستارها به حكم تقرّب بر آن مىاندازند مهد دولت آن نو مسلمان است .
هزار جان مقدّس فداى آن نقطهء عنايت باد كه روز ميثاق بر جانهاى دوستان تجلّى نمود . عناية الازلية كفاية الأبديّة ، هو مولانا ، او است خداوند ما نزديكتر بما از ما مهربانتر بر ما از ما ، خواهندهء ما بى ما بكرم خويش نه بسزاى ما ، نه معاملت در خور ما ، نه منّت بتوان ما . هر چه كرديم تاوان بر ما . هر چه تو كردى باقى بر ما . هر چه كردى بجاى خود كردى نه براى ما .
وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
. اهل ايمان را از توكل چاره نيست و آن را كه توكّل نيست ايمان نيست ، توكّل بر كسى بايد كرد كه او بعزيزى معروف باشد تا بعز وى عزيز گردد . ميگويد :
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ
و نگر تا اعتماد بر كسى نكنى كه امروز هست و فردا نه ، اعتماد بر پادشاهى كن كه تغيير و تبديل و زوال را بدامن جلال او راه نه ،
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ
، دامن طلب هر كسى از سالكان به چيزى باز بست مگر دامن اعتماد و همّت متوكلان كه روا نداشت كه جز بدوستى خود باز بندد ،
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
، و از مرغان هوا توكّل بياموز . بامداد هر يكى بينى از اوطان خويش بيرون آمده بيزار از خود و بيزار از خلق چون شب در آيد حوصلهاى ايشان ممتلى و بقرارگاه خويش باز شوند لو توكّلتم على اللَّه حقّ توكّله لرزقكم