تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
پيغامبر است ، و بر دين حق است ، و من همان دين دارم كه وى دارد . پس چون توانم كه بر وى دعاء بد كنم ؟ آن ملك بفرمود كه وى را بردار كنيد اگر فرمان نبرد . وى بترسيد بيرون آمد . بر ماده خرى نشسته بود ، و روى بر لشكرگاه موسى نهاده ، آن بهيمه چون نزديك لشكرگاه رسيد بايستاد بر جاى خويش ، و نمىرفت . آخر آن بهيمه بسخن آمد كه : يا بلعم ! لم تضربنى ، انّى مأمورة ، فلا تظلمنى ، فهذه نار امامى ، قد منعتنى ان امشى . اى بلعم ! مرا چه زنى ؟ مرا مىفرمايند كه مرو . اينك آتش در پيش من ، اگر فرا روم بسوزم . بلعم بازگشت و آنچه ديد با ملك بگفت . ملك نشنيد ، و خشم گرفت ، گفت : اگر دعا كنى و گرنه بفرمايم تا ترا بردار كنند . پس بنام اعظم خداى را خواند و دعا كرد ، تا ربّ العزة راه بموسى فرو گيرد ، و نتواند كه در مدينهء ايشان شود ، و قصد ايشان كند ، و موسى و بنى - اسرائيل در تيه بماندند بدعاء وى . موسى گفت : يا ربّ ! بكدام گناه بچه سبب ما درين تيه گرفتار آمده‌ايم ؟ رب العزة گفت : بدعاء بلعم . موسى گفت : فكما سمعت دعاء علىّ فاسمع دعائى عليه . فدعا موسى عليه ان ينزع عنه الاسم الاعظم و الايمان ، فسلخه اللَّه مما كان عليه ، و نزعت منه المعرفة ، فخرجت من صدره كحمامة بيضاء ، فذلك قوله :
فَانْسَلَخَ مِنْها
الاية . عبد اللَّه بن عمرو بن العاص و جماعتى گفتند : اين آيت در شأن امية بن ابى الصلت الثقفى آمد ، مردى بود دانشمند ، كتب خوانده و دانسته كه اللَّه پيغامبرى خواهد فرستاد در آن روزگار ، و اميد همى داشت كه آن پيغامبر وى خواهد بود . پس چون ديد كه ربّ العالمين محمد را به پيغامبرى فرستاد ، بر وى حسد برد ، و طعن كرد . روز بدر بر كشتگان بدر بگذشت ، از حال ايشان پرسيد ، گفتند كه : محمد ايشان را كشت ، گفت : اگر پيغامبر بودى خويشان را نكشتى . پس چون اميه بمرد ، خواهر وى فارعه پيش مصطفى آمد . رسول خدا ( ص ) او را گفت كه : قصهء وفات برادرت بگوى . گفت : بينا هو راقد