حقائق اين آيت كه : از چشمهء معرفت دوازده جوى روان كرده ، هر يكى شرب فرقتى ساخته ، و استقاء دولت دين هر يكى را از آن منهل پديد كرده ، همانست كه جاى ديگر بر وجه اجمال برمز و اشارت گفت :
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً
اى :
جعلنا لهم سقيا على الدوام . دوازده نهراند : اول آن آشنايى و آخر دوستى ، و ده ميان اين و آن : يكى صدق اعتقاد ، ديگر اخلاص در اعمال ، سديگر رضا دادن به حكم ، چهارم عين اليقين ، پنجم سرور وجد ، ششم برق كشف ، هفتم حيرت شهود ، هشتم استهلاك شواهد ، نهم مطالعهء جمع ، دهم حقيقت افراد . بنده چون ذوق اين شربتها بجان وى رسد ، و حلاوت آن بيابد ، و جذبهء الهى در آن پيوندد ، خود عين الحياة گردد ، و هر كه از دست وى شربتى خورد مقبل ابد شود .
پير طريقت گفت : الهى ! مشرب ميشناسم اما واخوردن نمىيارم ، دل تشنه و در آرزوى قطرهاى ميزارم . سقايه مرا سيرى نكند ، من در طلب درياام . بر هزار چشمه و جوى گذر كردم تا بو كه دريا دريابم . در آتش عشق غريقى ديدى ؟ من چنانم . در دريا تشنهاى ديدى ؟ من آنم . راست بمتحيرى مانم كه در بيابانم . فريادم رس كه از دست بيدلى بفغانم .
وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً
- از روى تحقيق بر ذوق اهل مواجيد اشارت است بسيّاحان امّت ، و غرباء طريقت ، كه پيوسته گرد عالم ميگردند ازين ديار بدان ديار ، و ازين غار بدان غار ، تا وقت خويش از خلق بپوشند ، و دين خويش از آفات اغيار بكوشند .
و مصطفى ( ص ) بدين معنى اشارت كرده كه : روزگارى بمردم درآيد كه دين دينداران بسلامت نماند ، تا از خلق نفرت نگيرند . بسان سياحان بينى ايشان را از خلق گريزان ، گه در كوه گه در بيابان :
پويان و دواناند غريوان بجهان * در صومعهء كوهان در غار بيابان
يكسر همه محواند بدرياى تفكر * بر خوانده به خود بر همه لاخان و لامان