تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
درد خويش پيش هر بىديده‌اى نشكافى ، و آيت صورت عشق جلال ما بر هيچ نامحرمى نخوانى كه از حقيقت سمع و سماع معزول بود . اى موسى ! اگر خواهى كه راز ما آشكارا كنى بارى بر كسانى كن كه محل عهد اسرار ما باشند ، بليل و نهار با خدمت درگاه ما پرداخته ، و در مشاهدهء جلال ما خيمهء عشق زده ، و بر درگاه ربوبيت اين داغ احقّيت يافته كه :
أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ
. اين داغ احقيت سرى است از اسرار الهى ، لطيفه‌اى از لطائف ربّانى ، كه از عالم غيب روان شد ، و جز در پردهء اطوار طينت درويشان منزل نكرد . خواهى تا شمه‌اى از آن بيابى در پرده‌هاى نفس برو تا بدل رسى ، و آن گه در پرده‌هاى دل برو تا بجان رسى ، و آن گه در پرده‌هاى جان برو تا بوصال جانان رسى ، كان تعبيه جز در ميان جان دوستان نبينى :
گفتم كجات جويم اى ماه دلستان * گفتا قرارگاه منست جان دوستان گفتم قرارگاهت در جان چرا كنى * گفتا كه تا نيابد از من كسى نشان گفتم كه رهنمون رهى باش پيش خويش * گفتا ز چپ و راست تو بنگر بكشتگان
داود پيغامبر هر وقتى كه درويشى ديدى ازين سوخته خرمنى ، غارتيده عشقى ، دانستى كه محل عهد اسرار ازل است ، با وى بنشستى و آرام گرفتى ، گفتى : آنچه مقصود است و آرام دل من ، درو تعبيه است . يعقوب پيغامبر كه در بيت الاحزان نشست ، و به درد فراق يوسف چندان بگريست كه بينايى در سر آن شد ، تو گويى در بند صورت يوسف بود ، و از روى حقايق آن بقيت نقاوهء صفاوت خلّت بود كه در ناصيهء يوسف تعبيه بود ، و يعقوب را زير و زبر همى داشت . رويم بغدادى گويد : العارف مرآة ، من نظر فيها تجلى له مولاه ، و اليه الاشارة بقوله عزّ و جلّ :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
.
وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً
- جعفر بن محمد ( ع ) ميگويد در
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 778 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )