رسيد . امّ معبد چون روى مبارك رسول ديد در وى متحير شد . گفت : اى مرد ! تو كيستى كه اينجا آمدهاى ؟ حورى كه از خلد بيرون آمدهاى ؟ ماهى كه از آسمان به زير آمدهاى ؟ رضوانى كه از فردوس آمدهاى ؟ قنديل عرشى كه دنيا افروختهاى ؟ . . . توقيع لوحى كه عيان گشتهاى ؟ شمع طرازى كه روان گشتهاى ؟ صورت بختى كه نقاب برداشتهاى ؟
كمند دلهايى كه خانه فروش زدهاى ؟ بند جانهايى كه گوى جمال ربودهاى ؟ كيمياء جمالى كه جهان نگاشتهاى ؟ نور شمس و قمرى كه پديد آمدهاى ؟
امروز گذشت بر من آن سرو روان * پوشيده ز من روى فرو بسته لبان
ابر ار چه رخ مهر بپوشد ز جهان * كى گردد نور روز بر خلق نهان
سيدى كه در تواضع چنان بود كه يك قرص از درويش قبول كردى ، و دنيا جمله بيك درويش دادى ، و منت بر ننهادى . با يتيمى راز كردى ، و بر جبرئيل ناز كردى . با غريبى بنشستى ، و با بهشت ننگرستى . بمهمان عجوز رفتى ، و از عرش و ما دون آن همت بر گذاشتى . زن بيوه را ردا بيفكندى ، و بساط در سدرهء منتهى نيفكندى . با مسكينى هم زانو « 1 » بنشستى . رحيم دلى ، خوش سخنى ، نيك مردى ، نيك عهدى ، راست عهدى ، تيمار دارى ، عزيز قدرى ، محمد نامى ، ابو القاسم كنيتي ، مصطفى لقبى ، صد هزاران هزار صلوات و سلام خداى بر روح پاك و روان مقدس او باد :
و أنت لما ولدت اشرقت ال * ارض و ضاءت بنورك الافق
فنحن فى ذلك الضياء و فى ال * بنور و سبل الرّشاد نحترق
16 - النوبة الاولى
( 7 / 171 - 159 )
قوله تعالى :
وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ
از قوم موسى گروهى است
يَهْدُونَ بِالْحَقِّ
كه با راستى ميخوانند
وَ بِهِ يَعْدِلُونَ
( 159 ) و به آن راستى ميروند .
هامش
( 1 ) - الف : هام زانو .