الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
، اينجا گفت :
أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ
. و برگزيدهء خود را گفت :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
. خواست خواست حق است ، و اختيار اختيار حق ، يقول اللَّه تعالى :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
. موسى بر بساط قربت بر مقام مناجات بستاخى كرد بنعت تحقيق ، در حالت انكسار و افتقار ، از سر ضجر و حيرت .
اين تحاسر نمود كه :
إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ
. آن گه خويشتن را دريافت ، و بنعت عجز و شكستگى بازگشت ، از در هيبت و اجلال درآمد . حكم بكليت با حق افكند كه :
تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ
. بدين قناعت نكرد كه زبان ثنا بگشاد . تضرع و زارى در آن پيوست كه :
أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا
. نياز و خوارى خود برو عرضه كرد ، و رحمت و مغفرت خواست ، گفت :
فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ
.
در آثار آوردهاند كه : موسى روز مناجات تا بكنار طور سينا رسيد . بهر گامى كه برميگرفت ، خداى را ثنائى همى كرد ، و دعائى همى گفت ، و نيازى مينمود .
پير طريقت گفت : نيازمند را رد نيست ، و در پس ديوار نياز مگر نيست ، و دوست را چون نياز و سيلتى نيست . موسى چون بمقام مناجات رسيد درخت اميدش ببرآمد ، و اشخاص فضل بدر آمد . شب جدايى فرو شد ، و روز وصل برآمد ، و موسى را شوق در دل و ذكر بر زبان و مهر در جان و عصا در دست ، ندا آمد از جبار كائنات كه : اى موسى ! وقت راز است ، و هنگام ناز است ، و روز بار است . يا موسى ! سل تعطه . چه دارى حاجت ؟ چه خواهى از عطيّت ؟ اى موسى ! مىخواه تا مىبخشم . مىگوى تا مىنيوشم .
پير طريقت گفت : بنده كه وابستهء حق بود و شايستهء مهر ، او را بعنايت بيارايند و بفضل بار دهند ، و به مهر خلعت پوشانند ، و بكرم بنوازند ، تا بستاخ گردد . آن گه ميان غيرت و مهر ميگردانند ، گهى غيرت در دربندد ، تا زبان رهى در خواهش آيد . گهى مهر در بگشايد تا رهى بعيان مىنازد .