تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
نه به مزد حاجت است نه با بهشت كار . همگان بر زندگانى عاشق‌اند و مرگ بر ايشان دشخوار . عارف بمرگ محتاج است بر اميد ديدار ، گوش بلذت سماع بر خوردار ، لب حقّ مهر را وام گزار ، ديده آراسته روز ديدار ، جان از شراب وجود مستى بىخمار :
دل زان خواهم كه بر تو نگزيند كس * جان زانكه نزد بىغم عشق تو نفس تن زانكه بجز مهر توأش نيست هوس * چشم از پى آنكه خود ترا بيند و بس
قالَ لَنْ تَرانِي
- گفته‌اند كه موسى آن ساعت كه
لَنْ تَرانِي
شنيد ، مقام وى برتر بود از آن ساعت كه ميگفت :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
. زيرا كه اين ساعت در مراد حق بود ، و آن ساعت در مراد خود ، و بود موسى در مراد حق او را تمامتر بود از بود وى در مراد خود ، كه اين تفرقه است ، و آن جمع ، و عين جمع لا محاله تمامتر ،
قالَ لَنْ تَرانِي
موسى را زخم
لَنْ تَرانِي
رسيد امّا هم در حال مرهم بر نهاد كه و لكن . گفت : اى موسى زخم
لَنْ تَرانِي
زديم لكن مرهم نهاديم ، تا دانى كه كه آن نه قهرى است ، كه آن عذرى است .
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
- چون از آيات جلال و آثار عزت احديت شطيه‌اى به آن كوه رسيد به حال نيستى باز شد ، و از وى نشان نماند ، گفت : پادشاها ! اگر سنگ سياه طاقت اين حديث داشتى ، خود در به دو وجود امانت قبول كردى ، و بجان و دل خريدار آن بودى . اينجا لطيفه‌اى است كه كوه بدان عظيمى برنتافت ، و دلهاى مستضعفان و پير زنان امّت احمد برتافت ، يقول اللَّه تعالى :
وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ
.
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
- چون هستى موسى در آن صعقه از ميان برخاست ، و بشريت وى با كوه دادند ، نقطهء حقيقى را تجلّى افتاد كه اينك مائيم . چون تو از ميان برخاستى ما ديده وريم .