تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
طاقت نداشت ، تا مىگفت :
« آتِنا غَداءَنا »
، از آن كه سفر تأديب و مشقت بود ، و در بدايت روش بود متحملا لا محمولا . از رنج خود خبر داشت كه با خود بود ، و از گرسنگى نشان ديد كه در راه خلق بود .
وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي
- چون قصد مناجات حق داشت هارون را در قوم بگذاشت ، و تنها رفت ، كه در دوستى مشاركت نيست ، و صفت دوستان در راه دوستى جز تنهايى و يكتايى نيست :
گر مشغله‌اى ندارى و تنهايى * با ما بوفا درآ كه ما را شائى
پس چون بر فرعون ميشد ، صحبت هارون بخواست ، گفت :
أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي
، از آنكه رفتن بخلق بود ، و با خلق همه وحشت است و نفرت ، و در كشش بار وحشت نگريزد از رفيق و صحبت . پس چون موسى از مناجات باز گشت ، و بنى اسرائيل را ديد سر از چنبر طاعت بيرون برده ، و گوساله پرست شده ، عتابى كه كرد با هارون كرد نه با ايشان كه مجرم بودند ، تا بدانى كه نه هر كه گناه كرد مستوجب عتاب گشت . عتاب هم كسى را سزد كه از دوستى بر وى بقيتى مانده بود ، از بيم فراق كسى سوزد كه عز وصال شناسد :
عشق جانان باختن كى در خور هردون بود * مهر ليلى داشتن هم بابت مجنون بود
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا
- موسى را دو سفر بود : يكى سفر طلب ، ديگر سفر طرب . سفر طلب ليلة النار بود ، و ذلك فى قوله تعالى :
آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً
، و سفر طرب اين بود كه :
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا
، موسى آمد از خود بى خود گشته ، سر در سر خود گم كرده ، از جام قدس شراب محبت نوش كرده ، درد شوق اين حديث در درون وى تكيه زده ، و از بحار عشق موج ارنى برخاسته . بر محلتهاى