تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
بنى اسرائيل مىگشت ، و كلمتها جمع ميكرد از پيغام و رسالت و مقاصد ايشان ، تا چون به حضرت شود سخنش دراز گردد :
حرام دارم با ديگران سخن گفتن * كجا حديث تو گويم سخن دراز كنم
پس چون به حضرت مناجات رسيد مست شراب شوق گشت . سوختهء سماع كلام حق شد . آن همه فراموش كرد . نقد وقتش اين برآمد كه :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
. فريشتگان سنگ ملامت در ارادت وى ميزدند كه : يا ابن النّساء الحيّض ! أ تطمع أن ترى رب العزة ؟ ما للتّراب و لربّ الارباب ؟ ! خاكى و آبى را چه رسد كه حديث قدم كند ! لم يكن ثمّ كان را چون سزد كه وصال لم يزل و لا يزال جويد ! موسى از سرمستى و بيخودى به زبان تفريد جواب مىدهد كه : معذورم داريد كه من نه بخويشتن اينجا افتادم . نخست او مرا خواست نه من خواستم . دوست بر بالين ديدم كه از خواب برخاستم . من بطلب آتش ميشدم كه اصطناع پيش آمد كه :
« وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي »
، بىخبر بودم كه آفتاب تقريب برآمد كه :
« وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا »
:
ز اوّل تو حديث عشق كردى آغاز * اندر خور خويش كار ما را مىساز
فرمان آمد بفريشتگان كه : دست از موسى بداريد كه آن كس كه شراب
« وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي »
از جام
« وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي »
خورده باشد ، عربده كم ازين نكند . موسى در آن حقائق مكاشفات از خم خانهء لطف شراب محبت چشيد . دلش در هواى فردانيّت بپريد . نسيم انس وصلت از جانب قربت بر جانش دميد . آتش مهر زبانه زد ، صبر از دل برميد ، بىطاقت شد ، گفت :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
، آخر نه كم از نظرى :
گر زين دل سوخته برآيد شررى * در دائرهء ثرى نماند اثرى گر پيش توام هست نگارا خطرى * بردار حجاب هجر قدر نظرى
پير طريقت گفت : هر كس را اميدى ، و اميد عارف ديدار . عارف را بىديدار