تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
الارض . مشاهدهء دل بركت آسمان خواند ، كه دل از عالم علوى است ، و اصل آن از نور ، و خدمت جوارح بركت زمين خواند ، كه جوارح از عالم سفلى است ، و اصل آن از خاك .
لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ
- از روى اشارت ميگويد : اعتبار نه بكثرت است كه اعتبار ببركت است . نگفت ايشان را نعمت مضاعف كنيم بلكه گفت : بركت در نعمت كنيم . روز خندق هزار مرد از ياران رسول صلوات اللَّه و سلامه عليه كار ميكردند . همه گرسنه شدند و طعامى نبود جابر بن عبد اللَّه گفت : يا رسول اللَّه ! ما را يك صاع جو نهاده و يك سر گوسفند ، چه فرمايى ؟ گفت : رو آن جو آرد كن و خمير ساز ، و گوسفند بكش و پاك كن و ديگ بر سر آتش نه . مصطفى رفت و دست مبارك خويش بر سر آن خمير نهاد ، و انگشت خويش بدهن خويش تر كرد ، و بسر ديگ فراز آورد . آن گه ياران را گروه گروه ميخواندند ، و از آن خمير نان مىپختند ، و از آن ديگ ميخوردند ، تا هزار مرد از آن بخوردند ، و آن نيز چيزى بر سر آمد ، تا بدانى كه كار بركت دارد نه كثرت .
أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً
- مالك دينار پدر خويش را گفت : يا ابت ! ان الناس ينامون ، مالك لا تنام ؟ ! پدر جواب داد : ان اباك يخاف البيات . گفت : اى پدر ! چرا بشب نخسبى و تن را در خواب آسايش ندهى ؟ ! گفت جان بابا ! پدرت از شبيخون ميترسد :
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ
الاية . من عرف علوّ قدره خشى خفىّ مكره ، و من امن خفىّ مكره نسى عظيم قدره . قال النصر اباذى : كيف يأمن الجانى المكر ؟ ! و اىّ جناية اكبر من جناية من شاهد شيئا من افعاله ؟ ! هل هو الا متوثب على الرّبوبية و منازع للوحدانية ؟ و قال الجنيد : احسن العباد حالا من وقف مع اللَّه على حفظ الحدود و الوفاء بالعهود ، و اللَّه عزّ و جلّ يقول :
وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ
.
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 694 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )