چون دشمنان گفتند : مجنون است و ضالّ ، رب العزة گفت :
ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ
،
ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى
، و نوح كه به خود مشغول بود ، چون او را گفتند :
إِنَّا لَنَراكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
، جواب هم خود داد كه :
يا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلالَةٌ وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
. فشتّان بين من دفع عن نفسه ، و بين من دفع عنه ربه .
و همچنين فرق است ميان كسى كه گويد :
لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
، و كسى كه حق جلّ جلاله از بهر وى گويد :
يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
، آن تفرقت است و اين جمع . آن صفت مريد است ، و اين نعت مراد ، و بينهما بون بعيد . .
أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي
- هر چند پيغام ميرسانم ، و نصيحت ميكنم ، لكن ميدانم كه خستهء قهر ردّ ازلى را لطف نصح ما به كار نيايد ، و گفت ما در وى اثر نكند :
من اسقطته القسمة لم تنعشه النصيحة .
قوله :
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ
- عجب آنست كه شخص رسول را برسولى شگفت ميداشتند ، و دست تراشيدهء خود را بخدايى مىپسنديدند ، و شگفت نمىداشتند . اينست كمال جهالت و غايت ضلالت ! و از اين عجبتر آنست كه رب العزة جل جلاله با آن تمادى و طغيان ايشان ، و آن گفت ناسزاى ايشان نعمت اين جهان بايشان روان ميدارد ، و هيچ باز نگيرد ، و نيك خدايى خود با ياد ايشان ميدهد كه :
وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً
- ميگويد : منتهاى من بر خويشتن ياد كنيد ، كه شما را ساكنان زمين كردم ، و پس از گروهى كه گذشتند شما را جهانداران كردم ، و شما را نعمت و دسترس تمام دادم ، و آن گه بر خلقت و قوت شما را بر جهانيان افزونى دادم . از حق نعمت بدين تمامى ! و از ايشان كفر بدان صعبى ! مصطفى ( ص ) گفت :
« ما احد اصبر على اذى يسمعه من اللَّه عز و جل . يدعون