تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
نقدش قلب آمد . در معدن خود نفط و قير ديد ، و بجاى زر سبج سياه ديد « 1 » :
در ديده رهى ز تو خيالى بنگاشت * بر ديدن آن خيال عمرى بگذاشت چون طلعت خورشيد عيان سر برداشت * در ديده هوس بماند و در سر پنداشت .
گفته‌اند كه : ابليس به پنج چيز مستوجب لعنت و مهجور درگاه بىنيازى شد ، و آدم به عكس آن به پنج چيز كرامت حق يافت و نور هدى و قبول توبه . يكى از آن آنست كه ابليس « لم يقر بالذنب » ، بگناه خويش معترف نشد . كبر وى او را فرا اعتراف نگذاشت ، و آدم بصفت عجز باز آمد ، و بگناه خويش مقر آمد . ديگر « لم يندم عليه » ، ابليس از كرده پشيمان نگشت ، و عذر نخواست ، و آدم از كردهء خود پشيمان شد ، و عذر خواست ، و تضرع كرد . سوم « لم يلم نفسه » ، ابليس در آن نافرمانى با خود نيفتاد ، و ملامت نفس خود نكرد ، و آدم روى با خود كرد ، و خود را در آن ذلت ملامت كرد . چهارم « لم يرى التوبة على نفسه واجبا » . ابليس توبه بر خود واجب نديد . از آن عذر نخواست ، و تضرع نكرد ، و آدم دانست كه توبه كليد سعادتست ، و شفيع مغفرت ، بر خود واجب ديد ، بشتافت ، و تا روى قبول نديد باز نگرديد . پنجم آنست كه : « قنط من رحمة اللَّه » ، از رحمت خدا نوميد شد ابليس . ندانست آن بدبخت كه نوميدى از لئيمان باشد ، و رب العزة لئيم نيست ، و چنان كه نوميدى نيست ، ايمنى هم نيست ، كه ايمنى از عاجزان باشد ، و اللَّه عاجز نيست . پس چون نوميد شد آن شقى در توبه بوى فرو بسته شد ، و آدم نوميد نگشت . دل در رحمت و مغفرت بست . بر درگاه بى - نيازى ميزاريد و مىناليد ، تا برحمت و مغفرت رسيد . پير طريقت گفت : ميدان راه دوستى افراد است . آشمندهء « 2 » شراب دوستى از ديدار بر ميعاد است . برسد هر كه صادق روى به آنچه مراد است .
هامش
( 1 ) - ج : بود . ( 2 ) - ج : آشامندهء .