تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
دعوى دوستى خاكيان كرديم كه : نحن اولياءكم ، يحبهم . چندين نام خود از دوستى و مهربانى بر ايشان مشتق كرديم كه : هو الغفور الودود الرؤف الرحيم . فريشتگان را همه قهارى و جبارى نموديم ، در حجب هيبتشان بداشتيم . خاكيان را همه رءوفى و رحيمى نموديم ، بر بساط انبساطشان بداشتيم . در ميان فريشتگان جبرئيل مقدم و محترم بود ، و بتخاصيص قربت مخصوص بود ، و نامش خادم الرحمن بود . پيوسته بر بساط عدل بنعت هيبت ايستاده بود . هرگز بساط فضل و انبساط نديده بود . تا آدم صفى ( ع ) نيامد فراق و وصال و رد و قبول نبود . حديث دل و دلارام و دوستى نبود . اين عجائب و ذخائر همه در جريدهء عشق است ، و جز دل آدم صدف درّ عشق نبود . ديگران همه از راه خلق آمدند . او از راه عشق آمد :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
. از آدم تسبيح و تقديس بيش نبود . كار ايشان يك رنگ بود . عجائب خدمت و آداب صحبت و ذخائر مودت و لطائف محبت بآدم پيدا گشت ، كه بوقلمون تقدير بود .
اين رسم قلندرى و آئين قمار * در شهر تو آوردى اى زيبا يار !
ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
- فريشتگان را فرمودند كه آدم را سجود كنيد . سرش آنست كه فريشتگان به چشم تعظيم در آن عبادت بىفترت خود مىنگرستند ، و تسبيح و تقديس خويش را وزنى تمام مينهادند ، و لهذا قالوا :
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ
. جلال احديت و جناب جبروت عزت استغناء لم يزل با ايشان نمود از طاعت همه مطيعان و عبادت همه آسمانيان ، گفت : رويد ، و آدم را سجود كنيد ، و آن سجود خود را به حضرت عزت ما بس وزنى منهيد . هنوز رقم وجود بر موجودات نكشيده بوديم ، كه جمال ما شاهد جلال ما بود ما خود به خود خود را بسنده بوديم . امروز كه خلق آفريديم ، همان عزيزيم كه بوديم . از ايمان و طاعت حدثان جلال لم يزل را پيوندى مىدرنبايد :
و لوجهها من وجهها قمر * و لعينها من عينها كحل .
لطيفهء ديگر شنو از اسرار
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا