سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا
- مشركان عرب چون حجت بر ايشان لازم گشت ، و بدانستند بيقين كه آنچه بدست دارند و آنچه به اعتقاد كردهاند از تحريم حرث و انعام و غير آن باطل است ، گفتند :
لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا
من البحائر و السوائب و غير ذلك . مشيت خدا حجت خود ساختند ، و اين مشيت نه آن مشيت اللَّه است در خلق خويش ، چنان كه آنجا گفت :
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً
، بلكه مشركان به اين مشيت امر خواستند و رضا و محبت ، يعنى : ان اللَّه رضى منا ما نحن عليه و أراده منا ، و امرنا به ، و لو لم يرضه لحال بيننا و بينه . دعوى كردند كه اللَّه ما را فرمود ، و از ما بپسنديد اين تحريم كه كرديم ، و پدران ما كردند ، و اگر خواستى ما را نفرمودى ، و بجاى آنكه فرمود باز زدى « 1 » . و كافران را درين بس حجّتى نيست ، كه ايشان امر بگذاشتند ، و در مشيت آويختند ، و امر خدا ديگر است ، و ارادت و مشيت او ديگر . انه جل جلاله مريد بجميع الكائنات غير آمر بجميع ما يريد . پس بر بنده آنست كه فرمان گوش دارد ، و اتّباع آن كند ، و او را نرسد كه بعد از ورود امر در مشيت آويزد . رب العالمين گفت :
كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا
. چنان كه ترا تكذيب كردند اى محمد ! اين كافران ، اسلاف ايشان و پدران ايشان با انبيا همان تكذيب كردند . تشبيه اينان با اسلاف بتكذيب كرد ، و تعرض گفت ايشان كه :
لَوْ شاءَ اللَّهُ
نكرد ، نگفت :
پدران ايشان دروغ گفتند ، چنان كه اينان در
لَوْ شاءَ اللَّهُ
دروغ گفتند ، كه اگر معنى اين بودى كذب بتخفيف گفتى . چون نسبت ايشان با تكذيب كرد نه با كذب ، معلوم گشت كه كافران دعوى آن ميكردند ، كه اللَّه ما را به اين تحريم فرمود . رب العزة گفت :
قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ
؟ يعنى على ما قلتم من برهان و كتاب منزل ؟
فَتُخْرِجُوهُ لَنا
، چنان كه جاى ديگر گفت :
قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
. آن گه گفت :
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ
هامش
( 1 ) - الف : و اگر خواستيد . . . نفرموديد . . . باز زديد .