الادراك فى وصفه مستحيل ، و يعرف و لكن الاشراف فى نعته غير صحيح . صفت و قدر خويش برداشت تا هيچ عزيز بعزّ او نرسيد ، و هيچ فهم حدّ او درنيافت ، و هيچ دانا قدر او بندانست . آب و خاك را با لم يزل و لا يزال چه آشنايى ! قدم را با حدوث چه مناسبت ! حق باقى در رسم فانى كى پيوندد ! سزا در ناسزا كى بندد ! مأسور تلوين بهيئت تمكين كى رسد !
گر حضرت لطفش را اغيار بكارستى * عشاق جمالش را اميد وصالستى
ممكن شودى جستن گر روى طلب بودى * معلوم شدى آخر گر روى سؤالستى
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ
- اشارتى بليغ است بحقيقت تفريد ، و نقطهء جمع ، همّت يگانه كردن و حق را يكتا شناختن ، و از غير وى با او پرداختن . «
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
- دل فا « 1 » سوى او دار ، و غير او فرو گذار . گرفتار مهر او وا « 2 » غير او چه كار ! دنيا و آخرت در پيش اين كار همچون ديوار ، دم زدن ازين حديث عارف را نيست جز عيب و عار ! قال الشبلى لبعض اصحابه : عليك باللّه ، و دع ما سواه ، و كن معه ، و
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ
.
12 - النوبة الاولى
( 6 / 99 - 93 )
قوله تعالى :
وَ مَنْ أَظْلَمُ
و كيست ستمكارتر بر خود
مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
از آن كس كه دروغ نهد بر خداى
أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ
يا گويد كه پيغام كردند به من
وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ
و بوى هيچ پيغام نكردهاند
وَ مَنْ قالَ
و از آن كس كه گويد :
سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ
من قرآن فرو فرستم هم چنان كه اللَّه فرو فرستاد
وَ لَوْ تَرى
و اگر تو بينى
إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ
آن گه كه
هامش
( 1 ، 2 ) - نسخهء ج : با .