يعنى لتنذر اهل مكّه و اهل سائر الافق ، برّها و بحرها .
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
يعنى : يصدّقون بالبعث الّذى فيه جزاء الاعمال ، «
يُؤْمِنُونَ بِهِ »
اى : يصدقون بالقرآن انّه جاء من عند اللَّه . ثمّ نعتهم ، فقال : «
وَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ »
عليها فى مواقيتها لا يتركونها .
النوبة الثالثة
قوله تعالى :
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ
- حجّت خداوند عز و جل برين امّت دو چيز است : يكى مصطفى پيغامبر او صلى اللَّه عليه و سلم ، ديگر قرآن كلام او . مصطفى را گفت :
قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ
. قرآن را گفت :
قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ
. مصطفى ( ص ) چراغ جهانيان ، و جمال جهان ، و شفيع عاصيان ، و پناه مفلسان . قرآن يادگار مؤمنان ، و موعظت عاصيان ، و انس جان دوستان . مصطفى حجّت خدا است كه ميگويد جلّ ذكره :
حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ
، و از آن روى حجّت است كه بشرى است همچون ايشان به صورت ، و آن گه نه چون ايشان بخاصيّت .
يا محمّد ! از آنجا كه صورت است همى گوى : « لست كأحدكم » . كجا بود بشرى كه بيك ساعت او را از مسجد حرام به مسجد اقصى برند ! و از آنجا به آسمان دنيا ! و از آنجا به سدرهء منتهى و افق اعلى ! و بنمايند او را آيات كبرى ! و جنّات مأوى و طوبى و زلفى و ديدار مولى ! كجا بود بشرى نه نويسنده و نه خواننده ، و هرگز پيش هيچ معلّم ننشسته ، و آن گه علم اولين و آخرين دانسته ، و از اسرار هفت آسمان و هفت زمين خبر داده ؟ ! آرى كه در كتاب قدم و در دبيرستان ازل بسى بوده ، و لباس فضل پوشيده ، و كأس لطف نوشيده كه :
« ادّبنى ربّى فأحسن تأديبى » .
از آنجاست كه در صحيفهء موجودات يك نظر مطالعه كرد ، و اين خبر باز داد كه :
« زويت للارض فأريت مشارقها و مغاربها » .