تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
اين شريف‌تر است ، كه بنام رسالت باز خواند ، و درجهء نام رسالت در شرف مه از نام نبوت است . رسالت قومى راست على الخصوص در ميان انبيا . هيچ رسول نيست كه نه نبى است اما بسى نبى باشد كه وى رسول نبود ، چنان كه انبيا را بر اوليا شرف است رسولان را بر انبيا شرف است . نبوّت آنست كه وحى حق جل جلاله بوى پيوست . رسالت آنست كه آن وحى پاك بخلق گزارد . پس آن وحى دو قسم گشت : يكى بيان احكام شريعت و حلال و حرام ، ديگر ذكر اسرار محبّت و حديث دل و دل آرام . جبرئيل هر گه كه بيان شريعت را آمدى به صورت بشر آمدى ، و حديث دل در ميان نبودى ، گفت :
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ
،
أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ
؟ !
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
- يا محمّد احكام شرايع دين بخلق رسان ، و هيچ وامگير ، كه آن نصيب ايشان است ، اما حقائق رسالت و اسرار محبت نه بر اندازهء طاقت ايشان است ، كه آن مشرب خاص تو است ، ما چنان كه بدل تو بايد رسانيد خود رسانيم ، پس جبرئيل فرو آمدى روحانى نه بر صورت بشر ، همى بدل پيوستى ، و آن راز و ناز با دل وى بگفتى ، فذلك قوله تعالى :
« نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ »
، و براى اين گفت : « اوتيت القرآن و مثله معه » . چندان كه از عالم نبوّت به زبان رسالت با شما بگفتيم ، از عالم حقيقت به زبان وحى با ما بگفتند ، و بودى كه از وراء عالم رسالت بىواسطهء جبرئيل سر وى از غيب شربتى يافتى ، مست آن شربت گشتى ، گفتى : « لى مع اللَّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل » . از خود قدمى فراتر نهادى ، گفتى : « لست كأحدكم ، اظل عند ربى و يطعمنى و يسقينى » . او سيد صلوات اللَّه و سلامه عليه همه دل بود ، و آن دل همه سر بود ، و آن سر همه وحى بود ، و كس را بر آن اطلاع نبود ، و چنان كه وى بود حق او را بكس ننمود .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 187 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )