تغليب الخطاب على الغيبة . و اختيار بو حاتم « تا » است ، از بهر آنكه از پيش گفت :
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ
. و در عقب گفت :
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
بر خطاب ، « ما » اينجا صلت است ، معنى آنست كه : اين كنتم ، هر جا كه شما باشيد مرگ بشما رسد . و اين سخن متّصل است بآيت پيش ، ميگويد : از جهاد چه ترسيد ؟
و از مرگ كجا گريزيد ؟ چون اجل در رسد ، و روزگار شمرده برسد ، مرگ در آيد و گرچه در حصارها بيد « 1 » ، آن حصارهاى دور برده و دواخ كرده « 2 » .
همانست كه جاى ديگر گفت :
قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ ، فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ
.
و فى معناه انشدوا :
باتوا على قلل الجبال تحرسهم * غلب الرّجال فلم تمنعهم القلل
و استنزلوا بعد عزّ من معاقلهم * و اسكنوا حفرا يا بئس ما نزلوا
ناداهم صائح من بعد ما دفنوا * اين الا سرّة و التيجان و الحلل ؟
اين الوجوه الّتى كانت محجّبة * من دونها تضرب الاستار و الكلل ؟
فأصفح القبر عنهم حين يسألهم * تلك الوجوه عليها الدّود تقتتل
قد طالما أكلوا دهرا و ما نعموا * فأصبحوا بعد طول الأكل قد اكلوا
وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
- اى حصون محصّنة مطوّلة مرفوعة البناء ، من اشاد البناء و شيّده ، اذا رفعه . مشيّده آنست كه دور بر آرند « 3 » اندر هوا ، و استوار كنند ، چنان كه آدمى به آن نرسد . ميگويد : اگر چه از دورى و استوارى آدمى بدان نرسد ، مرگ برسد ، كه مرگ از كس در نماند ، و از چيز باز نماند . و گفتهاند مشيّده از شيّد است يعنى محكمة بالشّيد اى بالجصّ . و روايت كنند از ابن عباس كه گفت
فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
اى فى قصور من حديد ، يعنى اگر چه در حصنها و
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : باشيد .
( 2 ) - نسخهء ج : آن حصارها دور بر برده و بگج كرده .
( 3 ) - نسخهء الف : دور بر آراند .