در ايشان گوشوان نفرستاديم « 1 » .
وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ
و [ پيش تو ] ميگويند فرمانبردارى ،
فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ
چون از نزديك تو بيرون شند « 2 » و با هم افتند ،
بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ
بشب با هم ميگويند گروهى از ايشان ،
غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ
نه آنكه تو مىگويى بايشان ،
وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ
و خداى مينويسد آنچه ايشان بشب ميكنند ، و ميگويند ،
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
روى گردان از ايشان و فراگذار ،
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
و پشت به خدا باز كن ، و كار بوى سپار ،
وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا ( 81 )
و خداى كار پذير و كارسازى بسنده است .
النوبة الثانية
قوله تعالى :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ
الآية - سبب نزول اين آيت آن بود كه قومى از اجلّهء صحابه چون عبد الرحمن بن عوف الزهرى و سعد بن ابى وقاص الزهرى و قدامة بن مظعون الجمحى و مقداد بن عمرو الكندى پيش از هجرت در مكه دستورى خواستند از مصطفى ( ص ) كه : شمشير كشند بر مشركان از رنج و أذى كه از ايشان ميديدند . رسول خدا ايشان را گفت :
« كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ »
دستها فرا داريد از قتال ، كه مرا بقتال نفرمودهاند ، نماز بپاى داريد ، و زكات مال بدهيد ، كه مرا كنون با اين فرمودهاند . آن قوم رنجور شدند ، و دلتنگ گشتند از آن منع . پس چون هجرت كردند به مدينه ، و فرمان آمد از اللَّه كه :
جهاد كنيد با كافران ، و جنگ بدر در پيش بود ، ايشان را بقتال فرمودند . گروهى از ايشان از قتال ترسيدند ، و باز نشستند . چنين گويند كه طلحة بن عبيد اللَّه بود .
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : ما ترا بر ايشان نگهبان نفرستاديم .
( 2 ) - نسخهء ج : شوند . )