و آن مزد وى را ضايع نكند ، و بفضل خود برحمت بيفزايد .
و بدين معنى حكايتى است كه بعضى مفسّران آوردهاند در تفسير اين آيت :
رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها
. گفتند : مردى از شهرى كه اهل آن ظالمان و بيگانگان بودند بيرون آمد ، و روى نهاد بشهرى كه اهل آن صالحان بودند .
بنيمهء راه فرمان حق بوى در رسيد ، و چون مخائل مرگ بر وى پيدا شد ، به زانو بخيزيد ، تا پارهاى فراتر شود بنزديك شهر صالحان . پس ربّ العزّة ملائكهء رحمت و ملائكهء عذاب را بفرستاد ، و ايشان را فرمود كه بپيمائيد ، و اندازه برگيريد كه بكدام شهر نزديكتر است ، بنيك مردان يا ببدمردان . پس بپيمودند و بيك بدست به شهر صالحان نزديكتر بود . ربّ العالمين ملائكهء عذاب را باز خواند ، و ملائكه رحمت را فرمود كه : شما روع وى برداريد ، و او را ببهشت بريد كه ما را رحمت از كس دريغ نيست ، و آن كس كه با وى عنايت ماست پيروزى وى را نهايت نيست .
النوبة الاولى
( 4 / 81 - 77 )
قوله تعالى :
أَ لَمْ تَرَ
نبينى ، ننگرى ،
إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ
بايشان كه ايشان را گفتند :
كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ
دستها فرا داريد ،
وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ
و نماز بپاى داريد ،
وَ آتُوا الزَّكاةَ
و زكات از مال بدهيد ،
فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ
چون بر ايشان واجب نوشتند غزا كردن ،
إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ
گروهى از ايشان ،
يَخْشَوْنَ النَّاسَ
از جنگ مشركان بترسيدند ،
كَخَشْيَةِ اللَّهِ
چنان ترسيدند كه از خدا بايد ترسيد ،
أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً
يا نيز سختتر ،
وَ قالُوا
و چنين گفتند ،
رَبَّنا
خداوند ما !
لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ
چرا [ آن فراغت و أمن از ما ببردى ، و ] بر ما جهاد كردن نبشتى ؟
لَوْ لا أَخَّرْتَنا
چرا ما را باز نگذاشتى