قوله تعالى :
فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
- بسا فرقا ميان اين كلمه كه حبيب ص گفت ، و ميان آن كلمه كه خليل ع گفت :
فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي
. چندان كه ميان محبت و خلّت است ، همچندان ميان كلمتين است . خليل ع گفت : هر كه بر پى ماست ، او از ماست .
حبيب ع گفت : هر كه بر پي ماست ، دوست خداست . و برتر از حال دوستى حالى نيست ، خوشتر از ايام دوستى روزگارى نيست .
دوستى سه منزل است : هوى - صفت تن ، محبت - صفت دل ، عشق - صفت جان .
هوى بنفس قائم ، محبت بدل قائم ، عشق بجان قائم . نفس از هوى خالى نه ، و دل از محبت خالى نه ، و جان از عشق خالى نه ؛ عشق مأواى عاشق است ، و عاشق مأواى بلاست .
عشق عذاب عاشق است و عاشق عذاب بلا .
در عشق تو ، گبر ناب من دانم بود ! * دل سوخته ، جان كباب ، من دانم بود !
در آتش تيز و آب من دانم بود ! * روز و شب در عذاب من دانم بود !
اين عشق كه صفت جان آمد ، نيز بر سه قسم است : اول - راستى ، ميانه - مستى ، آخر - نيستى . راستى عارفانراست ، مستى والهان راست ، نيستى بىخردانراست .
راستى آنست كه آنچه گويى كنى و آنچه نمايى دارى و آنجا كه آواز دهي باشى .
مستى بىقرارى و ولهزدگى است . گه نظر مولى دائم گردد ، دل هاؤم گردد ؛ گه عطا بزرگ گردد ، از طاقت يافت برگذرد .
مستى هم نفس راست ، هم دل را ، هم جان را . چون شراب بر عقل زور كند ، نفس مست گردد . چون آشنايى بر آگاهى زور كند ، دل مست شود . چون كشف بر انس زور گيرد ، جان مست شود . چون ساقى خود متجلّى گردد ، هستى آغاز كند و مستى صحو شود .