بياييد بدين حالت دنيا كه بر دلهاى ما چيره شده است نيك و بدقّت بنگريم ! اين بازى و سرگرمى بيهوده ، اين زينت و آرايش ، و اين فخرفروشى و افزون جويى ، عاقبتش چيست ؟ و حقيقت آن كدام است ؟ و به عبارت ديگر آيا ، از پايه ، حقيقتى دارد يا رؤياهايى دروغين و خوابهايى است كه خفتگان به خواب مىبينند و آن گاه كه مردند آگاه و بيدار مىشوند ، و در مىيابند كه آن همه جز سرابى درخت دار نبود كه تشنه لب آبش مىپنداشته يا جز مشتى خاكستر در كف تندباد اعصار و قرون نبوده است .
ولى چگونه براى ما امكان دارد در حالى كه خود اسير جادوى گيرا و كشندهء دنيا هستيم بدان بينديشيم ؟ ! تقريبا هيچ لحظهى بر ما نمىگذرد كه ما در گردونهء آرزومنديها نيفتاده باشيم و به دنبال آنها ندويم و يا در شعلهء فريفتگى و فتنهاى كه درون آن زندگى مىكنيم قرار نگرفته يا در كورهء نبردى كه بر افروختهايم نسوزيم . كابوسهاى روز حتى در خواب هم به صورت خوابهاى آشفته و هراسناك نيز ما را دنبال مىكند ! در اين صورت چگونه مىتوانيم از غل و زنجيرهاى اين خواهشها رهايى يابيم تا با آزادى و دور از اغراض به واقعيّت و موقعيّت خود بينديشيم ؟
قرآن حكيم و حكمت آموز راههايى گوناگون دارد كه ما را در انديشيدن سالم و تفكّر درست مساعدت مىكند . و از نمايانترين آنها كه روند اين آيه بدان اشاره مىكند ، اين است كه به طبيعت و دورههاى شتابان آن بنگريم و از خود بپرسيم : آيا اين / 81 همان دنيا نيست ؟ ! و آيا زندگى گياه در دورههاى شتابان خود همانند زندگى انسان در دورهاى اندكى كندتر ولى به همان سياق نيست ؟ كه پروردگار ما در آيهء كريم دربارهء آن گويد : «
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً . الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
« 121 » - برايشان زندگى
هامش
( 121 ) - الكهف / 45 و 46 .