صريح قرآن تكليف هر مسلمانى است : «
فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ
« 84 » - با پيشوايان كفر پيكار كنيد كه ايشان را رسم سوگند نگهداشتن نباشد . » و نصوص بسيارى ديگر ، و اگر اين تأكيد در تأويل اين آيه بيشتر بر امام شده و به تواتر رسيده از باب تأكيد بر احياء اعظم و زنده كردن بزرگتر و سرتاسرى جهان است ، و گرنه همين كه آدمى خود و جامعهء خود را ، هر چه و به هر اندازه باشد ، اصلاح كند ، نيز احياء و زنده كردن است ، بلكه تحقق وعدهء الهى داير بر ظهور رهبرى كه زمين را پس از آن كه از ظلم و جور لبريز شده از عدل و برابرى سرشار كند ، به اجماع مسلمانان و تمام مذاهب و اديان ، تا اندازهاى موكول و منوط به ماست . زيرا پروردگار ما سبحانه و تعالى گويد : «
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
« 85 » - خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند » ، و زيرا كه در پارهاى نصوص آمده است كه حضرتش عليه السّلام ظهور نمىكند مگر آن كه شمارهء يارانش به اندازهء شماره اصحاب پيامبر در روز بدر به سيصد و سيزده تن برسد ، و خدا داناست .
پندار كه حضرت حجت ( ع ) در ميان ما ظهور كرده است ، پس بيگمان به وسيلهء ما پيكار خواهد كرد ، و از اين روست كه فرمان خدا و تأكيد او بر ضرورت علم و آگاهى به اين حقيقت مىآيد ، زيرا علم و آگاهى ما را به كار و كوشش وا مىدارد ، ولى آرزوهاى دور و دراز منفى گرى را در وجود انسان پديد مىآورد و نيروهاى عملى و كردارى او را فلج مىكند و از كار مىاندازد ، زيرا / 64 جز خيال و پندارهايى كه بهرهاى از حقيقت ندارند ، نيست . شايد گفتهء خداى تعالى «
اعْلَمُوا
- بدانيد » برابر گفتهء ديگر او «
أَمْ حَسِبْتُمْ
- آيا پنداشتيد » باشد كه همان فراخواندن به مبارزه با آرزوهاى باطل و پندارها و توسّل و چنگ زدن به دامان شناخت و علم است . و هر گاه بخواهيم از اين حقيقت بنحو مؤكّد آگاه شويم بايد بدانيم چگونه
هامش
( 84 ) - التوبة / 12 .
( 85 ) - الرّعد / 11 .